عارفي که کشتي مي‌گرفت/آرامگاه پوریای ولی در صومعه سرا

  • گیلان پیرترین استان کشور/ زاد و ولد در زوج های گیلانی کاهش یافت
  • تاریخ خبر : جمعه ۲۷ دی ۹۲ - ۲:۱۷

    کد خبر : 20761

    عارفی که کشتی می‌گرفت/آرامگاه پوریای ولی در صومعه سرا

    «گر بر سر نفس خود امیری مردی‌/ گر بردگری تکیه نگیری مردی‌/ مردی نبود فتاده را پای زدن /گردست فتاده‌ای …

    «گر بر سر نفس خود امیری مردی‌/ گر بردگری تکیه نگیری مردی‌/ مردی نبود فتاده را پای زدن /گردست فتاده‌ای بگیری مردی»؛ این رباعی از جمله شعرهایی است که به پهلوان بزرگ ایرانی منسوب است اما حتی اگر این شعر سروده او نباشد، بیانگر دیدگاه و شخصیت پهلوانی است که در میان مردم ایران به اسطوره بدل شده و نامش جاودانه شده است‌. پوریای ولی اگر چه به عنوان کشتی‌گیری که پهلوان شهر خود بوده مطرح است اما به این دلیل نامش از میان هزاران کشتی‌گیر بزرگ در میان شهرهای مختلف ایران و در قرون مختلف، در ذهن ایرانیان جاودانه شده و به عنوان سمبل مردانگی مطرح است که نمونه‌ کاملی از اخلاق، پایمردی و جوانمردی است؛ چیزی شبیه «غلامرضا تختی‌« در دوران معاصر . درباره زندگی پوریای ولی اگر چه سخن بسیار در میان عامه مردم وجود دارد اما در میان اسناد تاریخی، از زندگی او کمتر چیزی پیدا می‌شود، ضمن اینکه به نظر می‌رسد در تاریخ دو یا چند نفر، به عنوان پوریای ولی مطرح شده‌اند و با توجه به اشتهار این نام و محبوبیت آن، مردم نواحی مختلف ایران، پهلوان کهن خود را با عنوان پوریای ولی به نسلهای پس از خود معرفی کرده‌اند . نام اصلی پوریای ولی، پهلوان محمود بوده است و می‌توان گفت که در میان همه آنچه درباره زندگی و محل دفن او گفته شده آنچه اعتبار بیشتری دارد عنوان دو شهر است که به عنوان مرکز زندگی و آرامگاه این پهلوان نامدار ایرانی مطرح است: یکی شهر «خوی » در استان آذربایجان شرقی و دیگری شهر «خیوه » در منطقه باستانی خوارزم، که روزگاری از مناطق اصلی ایران بود و امروز در جمهوری ازبکستان قرار دارد.

    داستان‌هایی هم که از مردانگی پوریای ولی نقل می‌شود عمدتا در این دو شهر می‌گذرد‌. درباره زندگی او گفته‌اند که در جوانی کشتی می‌گرفت و به کار پوستین دوزی و کلاه دوزی هم اشتغال داشت‌.

    پوریا به شهرهای مختلف آسیای میانه، ایران و هندوستان نیز سفر کرد و در همه آن شهرها به پهلوانی معروف شد اما مشهورترین داستانی که از او نقل شده مربوط به کشتی گرفتن او با یک پهلوان هندی است که در بین قصه‌های قدیمی‌ایران و ازبکستان بسیار مشهور است‌: اینکه پوریای ولی، مادر آن پهلوان را در حال استغاثه و زاری دید که از خدا پیروزی فرزندش را طلب می‌کرد. پوریا برای شاد کردن دل مادر پهلوان هندی تصمیم گرفت تا در آن کشتی بگذارد آن پهلوان پشتش را به خاک برساند و شکستش دهد‌.

    می‌گویند که در پایان این کشتی پوریای ولی به مقام مکاشفه نائل شد و عارفی کامل و کاملی واصل شد، حقایق و معارفی بسیار از وی بروز و ظهور نمود.سالها است که ورزش زورخانه‌ای ایران با نام و خاطره پوریای ولی گره خورده و ورزشکاران او را الگوی اصلی خود می‌دانند که در عین قدرت و زورمندی، جوانمردی و خصائل انسانی را چنان در خویش پرورده بود که در عین قدرتمندی، متواضع باشند.

    پوریای ولی بر اساس آنچه بیشتر مشهور و مقبول است در قرن هفتم‌و‌هشتم هجری می‌زیسته و در سال ۷۲۲ قمری روی در نقاب خاک کشیده است.

    اما درباره مقبره او‌: همانطور که اشاره شد به روایتی مقبره او در شهر خوی، استان آذربایجان غربی است و همچنین آرامگاه دیگری نیز منسوب به وی در شهر خیوه ازبکستان وجود دارد‌. ضمن اینکه آرامگاهی هم در ما بین صومعه سرا و فومن این مقبره خود یک مجموعه فرهنگی – تاریخی است و در فاصله قرن‌های هشتم تا چهاردهم هجری (۱۴ تا ۲۰ میلادی) برای بزرگداشت نام پهلوان محمود ساخته شده‌است. چنانکه در آن نواحی رسم بر این است که پس از مراسم ازدواج برای تبرک به زیارت آرامگاه او می‌روند.

    مقبره‌ای که در شهر خیوه وجود دارد،طبق بعضی منابع، مقبره پهلوان محمود قتالی فرزند پهلوان پوریای ولی بوده و با عنوان محمود قتالی بن پوریای ولی از وی نام برده شده است.در واقع هم نام پوریای ولی و هم نام پسرش «محمود‌« بوده و چنین امری در گذشته مرسوم بوده که نام پدر و فرزندی یکی باشد. برخی از منابع متاخر کلمه«ابن» را که به معنی«فرزند» است، حذف نموده و منابع معاصر نیز هر دو شخصیت را یکی فرض نموده و پهلوان محمود قتالی را مشهور به پوریای ولی ذکر کرده‌اند. این اشتباه در دائرهالمعارف بزرگ اسلامی‌هم تکرار شده‌است. اما باید توجه داشت که پهلوان محمود قتالی هر چند که عارف و پهلوان نامداری بوده و آثاری هم به یادگار گذاشته، ولی هرگز در شهرت و نام آوری به‌ پای پدرش پهلوان پوریای ولی نمی‌رسید! به این ترتیب می‌توان گفت آرامگاه پهلوان محمود قتالی فرزند پوریای ولی است که در شهر خیوه در ۲۵ کیلومتری جنوب شهر اورنگ مرکز خوارزم ازبکستان است.

    بر مقبره‌ای که در شهر خوی وجود دارد نیز نام پوریای ولی نوشته شده‌است و مردم شهر خوی آن را «پیر ولی»می‌نامند. در مورد اینکه پهلوان پوریای ولی در خوی زندگی کرده و در همین شهر و در گورستان مشهور به«پیرولی» دفن شده‌است به ۵ سند مهم تاریخی اشاره می‌شود:

    ۱- در یک طومار قدیمی‌که در عهد صفویه و حدود ۴۰۰ سال قبل بر روی پوست آهو نوشته شده، صراحتاً آمده‌است که پهلوان پوریای ولی از شهرستان خوی بود. متن کامل و تصویر این طومار در کتاب «ورزش باستانی ایران» نوشته دکتر پرویز ور جاوند آمده‌است.

    ۲- در کتاب «مرآت الشرق» (که اخیراً از سوی کتابخانه آیت‌الله مرعشی منتشر شده و شامل شرح حال ۶۸۴ تن از دانشمندان شیعه در قرن‌های ۱۳و۱۴ هجری قمری می‌باشد) زندگینامه پهلوان پوریای ولی و وجود مزارش در گورستان «پیرولی» خوی ذکر شده است.

    در این کتاب به سنگ قبر پوریای ولی هم اشاره شده و عین سنگ نوشته، قید شده‌است. در این سنگ قبر اسامی‌۷ تن از اجداد پوریای ولی ذکر شده بود. که بر اساس آن نام پدر پوریای ولی، محمود بود و پسر وی نیز محمود نام داشته‌است. البته این رسم در بین مردم خوی و منطقه وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد که افرادی برای زنده نگه داشتن نام پدرشان فرزند خود را به نام پدرشان نام گذاری می‌کنند.

    بر اساس آن سنگ قبر، پوریای ولی سال ۸۲۰ هجری قمری، دار فانی را وداع گفته‌است. صدراسلام محمّد امین امامی‌خویی در مورد مرقد ایشان در کتاب «مرآه الشرق» می‌نویسد: «امیر ولی (پوریای ولی)، مشهور به پیر ولی،… فردی مرتاض، عابد و پسندیده سیرت، بااخلاق خوب، بزرگ مقام بود. در زندگی وی بعضی کرامات به او نسبت می‌دهند. شهرها و آبادی‌های دور و بعید را قصد نموده، در شهر خوی مدفون است. بعد از دفن بر روی قبرش قبّه و بنائی ساخته و خانقاهی درست کردند. مردم بر مزارش برای قضای حاجات به خصوص شب‌های جمعه جمع می‌شوند. مقبره آن بعد از گذشت زمان تخریب شده، لکن آثارش باقی‌مانده و اهالی آن را زیارت می‌کنند.»

    ۳- سند دیگر در این مورد داستانی است که در مورد پوریای ولی در بین مردم خوی از گذشته‌های دور در باره قبر پوریای ولی سینه به سینه نقل شده‌است و ما نمی‌توانیم از داستان‌هایی که مردم بصورت سینه‌به‌سینه نقل می‌کنند به سادگی بگذریم. به هر حال این داستان که در کتاب‌های تاریخی هم نقل شده، علت اسطوره شدن پوریای ولی را نشان می‌دهد. این داستان در بین مردم خوی چنین معروف است که: جوانی از فقرای شهر خوی که از نعمت پدر محروم بود. عاشق دختر حاکم این شهر می‌شود. او که تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بیمار و بستری می‌گردد. مداواهای پزشکان در علاج بیمار کارگر نمی‌افتد چرا که بیماری عشق درمان جسمی‌ندارد.بالاخره پسر زبان می‌گشاید واز عشقش به دختر حاکم می‌گوید. مادر و نزدیکانش وی را نکوهش می‌کنند. اما پسر بر عشق خویش پافشاری می‌کند و مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاکم می‌رود. خبر به گوش دختر حاکم می‌رسد و وی ازدواج خود با آن پسر یتیم را مشروط به پیروزی وی بر پهلوان نامدار خوی، پوریای ولی می‌کند. از آنجا که عشق منطق دیگری دارد. پسر جوان با وجود اینکه می‌داند، توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد، برای مبارزه و کشتی گرفتن اعلام آمادگی می‌کند. تاریخ مبارزه روز جمعه تعیین می‌شود.

    در شب پنج‌شنبه در یکی از مساجد شهرخوی، مادر آن جوان حلوای نذری پخش می‌کند که از قضا پوریای ولی هم آنجا حضور داشت. پهلوان از مادر می‌پرسد: سبب نذرت چیست؟ و او جواب می‌دهد: پسرم برای ازدواج با دختر حاکم باید با پوریای ولی کشتی بگیرد و من این حلوا را نذر کرده‌ام تا پسرم پیروز گردد.پوریا دچار تردید می‌شود. تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهر یا اجابت نذر یک مادر و حرکت در جهت رساندن یک جوان به آرزوی خود. او در این تردید تصمیمی‌ شجاعانه می‌گیرد که باعث اسطوره شدن پوریای ولی می‌گردد. روز موعود فرا می‌رسد. پوریا و جوان عاشق در میدان کشتی حاضر می‌شوند. جمعیت انبوهی به تماشا ایستاده‌اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدنی، پهلوان نامدار شهرشان پیروز گردد. اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق می‌کند.

    خود پهلوان پوریای ولی در این مورد می‌گوید: وقتی پشتم به خاک رسید و آن جوان بر سینه‌ام نشست. ناگهان حجاب از دیدگانم به کنار رفت و آن معرفتی را که سال‌ها در جستجویش بودم، در مقابل دیدگانم یافتم.مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی آن جوان و گریه‌های شوق مادرش بود. دیگر هیچکس پوریا را به چشم پهلوان نمی‌نگریست.سال‌ها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدند که پهلوان پوریا نقاب خاک بر سر کشیده بود. از آن زمان پوریا به پهلوان افسانه‌ای و اسطوره‌ای تبدیل شد.

    ۴- امیر کمال‌الدّین حسین گازرگاهی در مجالس العشّاق در داستان پهلوان محمود پوریا به شهری با لقب«دارالصفا» اشاره کرده که در بررسی عناوین و القاب شهرهای ایران، به شهری غیر از خوی بر نمی‌خوریم که لقب«دارالصّفا» داشته باشد.

    ۵- در کتاب «تاریخ کشتی ایران»که از صفحه ۲۶ الی ۶۱ کتابش به زندگی پهلوان پوریا اختصاص یافته از طوماری به عرض ۱۷ سانتی متر و طول سه متر و نیم یاد کرده که نویسنده آن از قصّه‌خوانان چند سده پیش و به احتمال قوی عصر صفویّه بوده است. نویسنده کتاب این طومار را پس از تجسّس و تحقیقات فراوان از آقای زرکشان به دست آورده‌است. در این کتاب ضمن نقل روایاتی از زندگی پوریای ولی در خوی به کشتی پهلوان با پهلوانی به نام «شیردل» از تبریز در مقام کهنه سواری، اشاره دارد، که در میدان «خوی سرماس» اتفاق می‌افتد. چند سطر پائین‌تر می‌نویسد: از طرف قبله ده دلیر پیدا شدند همه کلاه‌های اشریکی(نام محلّی) بر سر و نمدهای پا زهری در بر و زیر تنبان‌ها (لباس کشتی) بر کتف در برابر پهلوان ایستادند و پاهای خود را جفت کردند و سلام دادند. پهلوان پرسید که کیستید و از کجا آئید و به چه کار آمده‌اید، در جواب گفتند که از جانب فارس آمده‌ایم در خدمت شیخ روزبهان بودیم و ما به اشارت شیخ وارد اینجانب شده‌ایم و شیخ ما را گفت شما را به خدمت پهلوان محمود پوریای ولی باید رفت و ما دوازده سال بود که در خدمت شیخ بودیم و شیخ ما را گفت شما به خوی سرماس(خوی سلماس) می‌باید رفت و لباسی که در نظر است ما را پوشانید الحال به خدمت تو آمده‌ایم که تا حیات باشد، باشد در خدمت تو باشیم. پهلوانانی که از جانب حاجی بکتاش از غرب آمده بودند، پهلوانانی که از جانب صبا (به جای مشرق به کار رفته) از مشهد مقدّس آمده بودند و… در خوی سرماس پیش پهلوان پوریا جمع می‌شوند.

    تلاش‌های تازه برای احیای مقبره پوریای ولی در خوی

    طی هفته‌های گذشته و با توجه به اینکه رسانه‌ها خبر از وضعیت نابسامان مقبره پوریای ولی در خوی دادند، تلاشها برای احیای این مکان باارزش تاریخی افزایش یافت و نماینده این شهر در مجلس نیز خبر از آغاز به کار هیاتی برای ساخت مقبره‌ای در شان این پهلوان بزرگ ایرانی داد.نیز مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی گفت: تلاش می‌کنیم آرامگاه پوریای ولی در شهر خوی به ثبت ملی برسد.

    مظفر عباس زاده در گفت‌و‌گو با ایرنا افزود: میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی تمام تلاش خود را معطوف به جمع آوری اسناد و مدارک موجود دال بر قطعی شدن تعلق این آرامگاه به پوریای ولی کرده است تا بتواند این مکان مهم را به ثبت ملی در راستای حفاظت و صیانت بیشتر از آن بنماید. نمی‌دانیم که در دوره مدیریت‌های قبلی و به چه دلیلی نسبت به این موضوع بی‌توجهی شده است ولی بسیار متاسفیم که این مکان امروز از وضعیت مناسبی برخوردار نیست.

    کلیه حقوق برای پایگاه خبری واران نیوز محفوظ است
    Desgined & Programmed by AmirHz.ir