سردارشهیدعلیجان بی نیاز فرمانده گردان حضرت زهرا(س)/بخش اول

  • اکران «خوب، بد، جلف»، «سلام بمبئی»، «گشت ٢» و «مبارک» در صومعه سرا
  • تاریخ خبر : شنبه ۲۲ مهر ۹۱ - ۰:۴۰

    کد خبر : 2113

    سردارشهیدعلیجان بی نیاز فرمانده گردان حضرت زهرا(س)/بخش اول

    بسمه تعالی راز حرف (ز) عملیات محرم که در تاریخ ۱۰/۸/۱۳۶۱ در منطقه عمومی‌موسیان انجام گرفته بود بعد از عملیات …

    بسمه تعالی

    راز حرف (ز)

    عملیات محرم که در تاریخ ۱۰/۸/۱۳۶۱ در منطقه عمومی‌موسیان انجام گرفته بود بعد از عملیات خبر دادند برادر علیجان بی نیاز در عملیات به شهادت رسیده است. خانواده اش در صدد کسب اطلاع از وضعیت او بودند، و به طور مکرر با بنده تماس می‌گرفتند و جویای حال ایشان می‌شدند، بنده هم می‌گفتم؛ انشاءالله بزودی خواهند آمد. ساعت ۹صبح با تنی چند از برادران پاسدار در محوطه سپاه رودسر ایستاده بودیم که دو تن از بستگان نزدیک شهید علیجان بی نیاز یکی برادرش (مسیب بی نیاز) و آن یکی هم برادر خانمش و پسر دایی اش(مرحوم جمال مصطفوی) از دژبانی وارد محوطه سپاه شدند و به سمت ما آمدند، پس از احوال پرسی، مرحوم جمال با لحن تندی به من گفت، چه طوری تو نمی‌توانی از علیجان خبر بگیری؟ پس تو اینجا چه کار می‌کنی؟ به او گفتم: خبر دارم انشاءالله بزودی می‌آید.(البته تماسی که با مسئول شب منطقه ۳ چالوس داشتم گفته بود که شهید بی نیاز با دیگر شهدا با ماشین سردخانه دار به شهرستان فرستاده شده است.)گفت: کی می‌آید؟ من دلم شور می‌زند. گفتم: بزودی همین یکی دو روز آینده خواهد آمد.گفت: اگر مشکلی ندارد پس چرا تا حالا تماس نگرفته است. گفتم: با برادران عملیات سپاه منطقه ۳(چالوس) که صحبت کردم، گفتند: نگران نباشید، بزودی می‌آید. اگر می‌خواهید بیا برویم تماس می‌گیرم خودتان با آنها صحبت کنید. کمی‌آرام شد، ولی همچنان نگران بود. گفت: برویم با علیجان بی نیاز تماس بگیریم. گفتم: من با او تماس ندارم، ما فقط از طریق سپاه منطقه ۳ (چالوس) می‌توانم از او خبر بگیرم. گفت: تو چه قدر بی خیالی، من امروز باید علیجان را پیدا کنم، حتی اگر شده برویم چالوس. مسیب بی نیاز چیزی نمی‌گفت ، ولی بشدت ناراحت بود.در همین زمان در دژبانی باز شد و ماشین سردخانه دار وارد محوطه سپاه شد من بلافاصله به یکی از برادران پاسدار گفتم: برو ماشین را به گوشه پارکینگ راهنمایی کن تا برادران تعاون بیایند و شهدا را تحویل بگیرند. خواستم آنها را به داخل اطاق عملیات ببرم تا آنها متوجه آوردن شهید علیجان بی نیاز نشوند. مرحوم جمال رو کرد به من و گفت: برای شما شکولات آورده اند، گفتم: نه، شهید آورده اند. برادران تعاون سپاه آمدند، و شهدا را پایین گذاشتند تا به سرد خانه ببرند. مرحوم جمال گفت: شهید آورده اند برویم برای آنها فاتحه بخوانیم. من سریع به یکی برادران پاسدار گفتم:برو ببین اگر شهید بی نیاز هم هست روی تابوت شهید را بپوشان تا اینها متوجه نشوند و بموقع آنها را مطلع می‌کنیم. برادر پاسدارمان که دیدند اسم شهید بی نیاز هم روی یک تابوت نوشته شده است بلافاصله اورکت خود را در آورد و روی تابوت شهید بی نیاز انداخت. ما رسیدیم کنار تابوت شهدا؛ هر سه شهید را کنار هم گذاشته بودند، شروع کردیم به فاتحه خواندن روی تک تک شهدا وقتی کنار تابوت شهید بی نیاز رفتیم ، دیدم حرف (ز) آخر اسم شهید علیجان بی نیاز از کنار اورکت پیداست. مرحوم جمال مصطفوی وقتی آن حرف(ز) را دیدند؛ دست برد اورکت را برداشت، و دید روی تابوت نوشته شده شهید علیجان بی نیاز. اورکت را انداخت با دو دست به سرش زد و هر دو خود را روی تابوت انداختند و شروع کردند به گریه زاری. برادران پاسدار جمع شدند؛ آنها را به اطاق عملیات آوردیم، پس از مدت کمی‌آرام گرفتند. با هماهنگی که با آنها صورت گرفت که چگونه به خانواده اطلاع داده شود آنها را روانه منزل کردیم. خداوند مرحوم جمال مصطفوی را رحمت نماید

    بالگرد برای انتقال شهید آمده است

     یک مشکل انتقال پیکر مطهر شهید به زادگاهش بود. زادگاهش روستای دلیجان در منطقه کوهستانی اشکور بخش رحیم آباد شهرستان رودسر قرار دارد که راه رفت و آمد در حد مالرو بوده و امکان انتقال پیکر مطهر شهید به صورت پیاده کار بسیار مشکلی بود؛ با توجه به اینکه منطقه پر از برف هم بود. پس از صحبت با دوستان به این نتیجه رسیدیم که یکی از راههای انتقال شهید به محل از طریق هوایی می‌تواند باشد، اما باید بالگرد تهیه نماییم. با دوستان عملیات منطقه ۳ سپاه کیلان و مازندران(چالوس) تماس گرفتیم و درخواست بالگرد به همنین منظور را کردیم . سپاه منطقه ۳ پس از پیگیریبه ما اعلام کرد امکان تهیه بالگرد در دو سه روز آینده نیست.

    دو باره از طریق سپاه رشت در خواست بالگرد از استان کردیم آنها هم پس از تلاش و پیگیری پاسخ دادند امکان تهیه بالکرد وجود ندارد. از طریق فرمانداری رودسر به استانداری در خواست بالگرد داده شد، که آنها هم گفتند: نمی‌توانیم تهیه نماییم. ما هم از تهیه بالگرد و انتقال از طریق هوایی نا امید شدیم.

    شب با دوستان نشستیم برنامه ریزی کردیم تا به صورت پیاده و با تابوت محلی توسط مردم منطقه پیکر مطهر شهید را به زادگاهش منتقل نماییم.

    صبح روز بعد سه شهید از سپاه به سمت میدان شهر تشیع شدند. در لحظات پایانی تشیع جنازه یک فروند بالگرد در فضای بالای شهر رودسر ظاهر شد،(با خود گفتم: ای خدا، کاش می‌شد بالگرد بیاد ما شهید را ببریم دلیجان) بالگرد پس از دور زدن در داخل محوطه سپاه فرود آمد. ما پیکر مطهر شهید بی نیاز را به داخل سپاه منتقل کردیم تا با ماشین به سمت کاکرود حرکت کنیم.

    جلو درب سپاه یکی از برادران آمد جلو و گفت: بالگرد آمد. اول فکر می‌کردم شاید یکی از مسئولین و یا ماموریتی پیش آمده که با بالگرد آمده اند..از او پرسیدم: از کجا و برای چه آمده است. گفت: از استان بالگرد ژاندارمری برای انتقال شهید بی نیاز آمده است.

    لحظه ای توقف کردم، خدا را شکر کردم. و گفتم: عنایتی که خداوند به شهدا دارد خودش وسایلش را فراهم می‌نماید. ما از جایی که انتظار نداشتیم از آنجا مشکل ما را حل کرد(و یرزقه من حیث لا یحتسب). و با بالگرد به زادگاهش منتقل کردیم.

    ادامه دارد…

    نظرعلی علیزاده

    کلیه حقوق برای پایگاه خبری واران نیوز محفوظ است
    Desgined & Programmed by AmirHz.ir