امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
Sunday, 22 May , 2022
امروز : یکشنبه, ۱ خرداد , ۱۴۰۱ - 21 شوال 1443
شناسه خبر : 31287
  پرینتخانه » سبک زندگی تاریخ انتشار : 17 می 2015 - 19:58 |

داستان های واقعی/ ترفند بعثی ها برای فرار از جبهه

خاطرات پزشک اسیر عراقی دکتر مجتبی الحسینی: اواخر نوامبر۱۹۸۰/اوایل آذر۱۳۵۹ برای دومین بار عازم قرارگاه «پ» تیپ بیستم گشتم. هنگامی که وارد قرارگاه شدم، احساس کردم قدری عقب نشینی کرده است، زیرا نیروهای ایرانی جریان آب را به سمت این قرارگاه هدایت کرده بودند تا از سقوط شهر اهواز به دست نیروهای عراقی جلوگیری نمایند. […]

داستان های واقعی/ ترفند بعثی ها برای فرار از جبهه

خاطرات پزشک اسیر عراقی دکتر مجتبی الحسینی:
اواخر نوامبر۱۹۸۰/اوایل آذر۱۳۵۹ برای دومین بار عازم قرارگاه «پ» تیپ بیستم گشتم. هنگامی که وارد قرارگاه شدم، احساس کردم قدری عقب نشینی کرده است، زیرا نیروهای ایرانی جریان آب را به سمت این قرارگاه هدایت کرده بودند تا از سقوط شهر اهواز به دست نیروهای عراقی جلوگیری نمایند.
در آنجا سنگرهای مقاوم افسران، درجه داران و سربازان را دیدم. این سنگر ها از ستون های آهنی و چوب های ضخیم ریل راه آهن اهواز – خرمشهر و نیز ستون های چراغ برق اطراف جاده و راه آهن و سنگ ها کاشی های به سرقت رفته از پادگان حمید ساخته شده بودند.
با احداث این سنگرهای مقاوم، نیروهای ما از گلوله باران شدید توپخانه، حملات هوایی و ضد حمله های طرف مقابل در امان بودند، ولی با گذشت ایام این سنگرها به صورت گورستانی برای نیروهای ما درآمدند. ما هر روز سه بار هنگام اقامه نماز، فرصت استشمام هوای آزاد و رفع حاجت را پیدا می کردیم. زندگی در سنگرهایی که اطراف آن را مرگ و وحشت احاطه کرده بود، اثرات روانی بسیار بدی در روحیه نظامیان رده های مختلف بر جای می گذاشت. به همین خاطر همه برای این که هنگام زخمی شدن به بهترین نحوی مداوا شوند و یا به قرص های اعصاب دسترسی پیدا کنند، سعی می کردند با من طرح دوستی بریزند.
در حقیقت حضور پزشک در آن شرایط می توانست آرامبخش قلب های مضطرب باشد. من همیشه زیر رگبار شدید گلوله ها با آنها بودم و در یک سنگر زندگی می کردم. سروان «حسن» افسر توجیه سیاسی و مسئول تقویت روحیه رزمندگان، بیش از دیگران احتیاج به روحیه داشت. او به مجرد شنیدن صدای انفجار گلوله توپ و یا خمپاره مخفی می شد. سنگر او مملو از مواد غذایی و لباس هایی بود که قرار بود به عنوان هدیه بین افراد تقسیم شود، ولی او بدون در نظر گرفتن ضوابط شخصی آنها را به هرکس که دلش می خواست هدیه می داد.
در همین روزها فرماندهی ارتش تصمیم گرفت به هر سرباز و درجه دار مجروح ۵۰دینار و به افسران مجروح۱۰۰دینار هدیه بدهد. جالب این که یکی از سربازان رسته ضدزرهی در داخل سنگر مخفی می شد و پاهایش را هنگام حملات توپخانه بیرون از سنگر قرار می داد. او از این کار دو هدف را دنبال می کرد. اول این که در صورت مجروح شدن۵۰دینار را دریافت می کند و دوم این که به بهانه مجروح شدن، چند ماه از جبهه فرار کند. حال شما می توانید روحیه رزمی دیگر نیروها را تصور کنید.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.