بررسی چگونگی تدوین استراتژی ها بر اساس الگوهای آینده پژوهی

  • اکران «خوب، بد، جلف»، «سلام بمبئی»، «گشت ٢» و «مبارک» در صومعه سرا
  • تاریخ خبر : پنجشنبه ۲۵ تیر ۹۴ - ۵:۵۶

    کد خبر : 34417

     بررسی چگونگی تدوین استراتژی ها بر اساس الگوهای آینده پژوهی

    چکیده از مهم ترین مسائل در جوامع در حال گذار از نظام های اقتدارگرای متمرکز به نظامهای فدرال و دمکرات، …

    چکیده
    از مهم ترین مسائل در جوامع در حال گذار از نظام های اقتدارگرای متمرکز به نظامهای فدرال و دمکرات، ظهور ساختارهای سیاسی جدید در این کشورها و تأثیرات این ساختارهای نوین بر ابعاد مختلف زندگی انسان ها است. احترام به حقوق اقلیت های قومی، مذهبی و نژادای که تقریباً پدیده ای جدید در این جوامع به شمار می رود و پذیرش واقعیت گوناگونی موجود در جامعه در چهارچوب مفهوم ملت، از طریق برقراری نظام های فدراتیو، پیش زمینه ها و نتایجی به دنبال دارند که بایستی پیش از آنکه زمینه بحران های سیاسی و اجتماعی را فراهم کنند، به آنها توجه شود.
    با توجه به این ملاحظات، تمرکز اصلی در این نوشته، تدوین الگویی علمی برای برقراری فدرالیسم در جوامع در حال گذار از راه های مسالمت آمیز است. نویسنده تلاش خواهد کرد با استفاده از الگوی تایدا (۲) در حوزه مطالعات آینده پژوهی، به بررسی عوامل و متغیرهایی بپردازد که در گذار از ساختارهای متمرکز سیاسی به نظام های فدرال مؤثرند. در این رهگذر، به برخی از مهم ترین عناصر و موضوعات مرتبط با این بحث که بایستی مورد توجه سیاستگذاران و تصمیم گیران طی فرایند انتقال این جوامع قرار گیرند نیز پرداخته خواهد شد.

    مقدمه
    از مهم ترین مسائل پیش روی دولت ها در عصر جهانی شدن، لزوم پاسخ گویی به حقوق و خواسته های اقلیت های گوناگون در جوامع مختلف است. غالباً برآورده کردن این خواسته ها، مستلزم کاهش تمرکز قدرت در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره و افزایش سهم اقلیت ها در مشارکت در امور مختلف است. امروزه میل به کاهش اختیارات قدرت مرکزی، بیش از هر کجا، در میان کشورهای در حال توسعه مشاهده می شود. این کشورها که معمولاً در حال گذار از نظام های سنتی به الگوهای مدرن حاکمیت هستند، ضمن تلاش برای تداوم رشد و توسعه همه جانبه، می بایست قابلیت و انعطاف پذیری لازم برای تحول در ساختارهای حاکمیت خود را نیز داشته باشند. این امر گاه می تواند زمینه های کاهش کنترل دولت مرکزی بر امور را پدید آورد، سبب هرج و مرج شود و حتی زمینه تجزیه یک کشور را فراهم کند. بنابراین توجه به چگونگی اجرای فرایند گذار در این جوامع و شناخت دقیق عناصر و عوامل تذثیر گذار بر این فرایند و نیز نتایج احتمالی حاصل از اجرای طرح انتقال، می تواند از میزان بروز بحران های بزرگ بکاهد.
    تلاش اصلی در این نوشته آن است که با ایجاد یک الگوی ارزشیابی مناسب، زمینه خلق سناریوها و استراتژی های جایگزین متعدد را برای مقابله با مشکلات احتمالی پیش رو، در وضعیت های جدید و ناشناخته ای که طی اجرای فرایند گذار از نظام های متمرکز به نظام های فدرال ممکن است در هر جامعه رو به رشدی رخ دهد، فراهم کند. پرسش اصلی در اینجا آن است که چگونه یک کشور در حال توسعه می تواند در این دنیایی که هر لحظه در حال تغییر است، با روش های مسالمت آمیز نظام فدرال را جایگزین حاکمیت متمرکز کند؟
    پاسخ های ارائه شده به این پرسش معمولاً در چهارچوب توجه به مفاهیمی مانند “انعطاف پذیری استراتژیک (۳)” (Hitt & Keats, 1998) & (Hamel, 2000) ” توان پاسخ استراتژیک (۴)” (Bettis & Hitt, 1995) ” توانایی تحرک (۵)” (Teece & Pisano, 1997) ” مانور دادن های استراتژیک (۶)” (D’Avani, 1994) و رقابت حساس(۷) (Brown & Eisenhardt 1998) “و انطباق گسترده (۸)” (Beinhocken, 1999) بوده اند.
    در زمینه مطالب علمی و انجام دادن پژوهش های استراتژیک برای پاسخ به این پرسش، مقاله ها و کتاب های گوناگونی به طور مستقیم یا غیر مستقیم از ابعاد مختلف به این موضوع پرداخته اند. برخی از این مطالعات به بررسی رابطه میان تدوین یک استراتژی و اجرای آن استراتژی پرداخته اند. (Miller, 1987; Mosalowski, 1993; McDougall, 1994; Dess, 1997) برخی دیگر به بررسی نحوه تصمیم گیری و اجرای آن تصمیم پرداخته اند. (Fredrickson & Mitchell, 1984; Eisenhardt, 1989; Judg & Miller, 1991) عده ای در مطالعات خود بر ویژگی های فردی و جمعی گروه تصمیم گیران و تأثیر آن بر نحوه اجرای یک تصمیم متمرکز شده اند (Eisenhardt & Bourgeois, 1988; Smith, 1994; Gelatkanycz & Hambrick, 1997) و برخی دیگر نیز به بررسی نسبت میان ساختارهای موجود و استراتژی های اتخاذ شده در چهارچوب این ساختارها پرداخته اند. (Miles & Snow. 1978; Miller. 1987; Lyles & Schwek 1992; Jennings & Seaman 1994)
    به هر حال، نکته اصلی آن است که بیشتر مطالعات علمی انجام شده در این حوزه، صرفاً در حیطه بحث های نظری باقی مانده اند و کمتر به واقعیت های موجود توجه کرده اند و به طور مشخص به بررسی نحوه اداره محیط های سیاسی ای که به سرعت در حال تغییر هستند، نپرداخته اند. در واقع، در حالی که بیشتر کشورهای در حال توسعه با چالش های حاصل از سرعت تغییر بالا و تحولات عمیق سیاسی روبرو هستند و به سختی می توانند از هویت ها و مرزهای سنتی گذر کنند، بیشتر پژوهش های انجام شده در این حوزه، مطالعات محدودی در زمینه محیط هایی که به سرعت در حال تغییر هستند، انجام داده اند. برای غلبه براین مشکل، در این نوشته تلاش خواهد شد شیوه سناریو سازی برای پیشبرد یک استراتژی موفق برای پاسخ به تقاضای کاهش تمرکز سیاسی در این گونه جوامع بررسی شود.
    یکی از کاربردی ترین الگوهای برنامه ریزی استراتژیک در این زمینه، سناریو سازی بر اساس الگوی تایدا است. این الگو با گرد
    آوردن مدیران اجرایی، پژوهشگران حوزه مطالعات آینده اندیشی و استراتژیست ها، به تدوین و ارزیابی استراتژی هایی برای پاسخ به نیازهای پیش رو می پردازد. هانس بندهولد (۹) و ماتس لیندگرن (۱۰) دو معمار اصلی این الگو بوده اند و از دهه ۱۹۹۰ در شرکت کایروس فیوچر (۱۱) به طرح و اجرای این مدل پرداخته اند. (Bandhold & Lindgren,2003) طرح ها و پروژه های استراتژیک بسیاری بر اساس این الگو تا کنون تدوین شده اند. معمولاً این پروژه ها با مشارکت جمع زیادی از متخصصان حوزه مطالعاتی مورد نظر و در قالب تشکیل کارگاه های پژوهشی انجام می شوند و شرکت کنندگان در آنها به تدوین و اجرای این الگو در چهارچوب موضوع مورد بحث می پردازند.
    طی فرایند اجرای این طرح ها، تمرکز اصلی بر مطالعه و تحلیل تغییرات در دنیای کنونی و خلق سناریوهایی بر اساس واقعیت های موجود است. اصطلاح تایدا، برگرفته از حروف اول انگلیسی پنج مرحله اجرای این الگو است:
    – تعقیب (۱۲): نخستین گام در اجرای این الگو، دنبال کردن تغییرات و تشریح دقیق آنها و تعیین تأثیر بروز این تغییرات بر مسئله مورد نظر است.
    – تحلیل (۱۳): بعد از تعقیب موضوع و یافتن روندهای موجود، نوبت به تحلیل این روندها و تغییرات می رسد.
    – تصور (۱۴): بعد از گرد آوری نظرات درباره آینده های محتمل، حال نوبت آن است که آنچه را مطلوب است، به تصویر بکشیم. این مرحله در واقع، مرحله ساختن ” دیدگاه (۱۵)” ما نسبت به موضوع است.
    – تصمیم (۱۶): در این قسمت استراتژی ها و تحولات لازم برای مقابله با تهدیدها و نیز دستیابی به اهداف و دیدگاه ها تعیین می شوند.
    – اجرا (۱۷): برنامه تا وقتی به اجرا در نیایند، نوشته ای روی تکه ای کاغذ هستند. در این مرحله، تلاش می شود برنامه های تدوین شده به اجرا درآیند و فرایند طی شده، بار دیگر برای تدوین برنامه های جدیدتر تکرار شود.
    در این نوشته، تلاش می شود شیوه کاربرد این مدل در اجرای برنامه گذار از نظام های متمرکز به نظام های فدرال در جوامع رو به توسعه و در حال گذار از ساختارهای سنتی به مدرن نشان داده شود.

    الف) مقدمات اجرای طرح
    نحوه آغاز چنین پروژه ای بسیار مهم است. گاه آنقدر عجله برای شروع چنین مطالعاتی وجود دارد که حتی در بدو امر فراموش می شود که هدف اصلی از اجرای این پروژه تعریف شود. حتی دیده شده است که پرسش اصلی، که مهم ترین مسئله ای است که ما قصد حل کردن آن را داریم نیز به روشنی مشخص نمی شود. نباید فراموش کرد که پاسخی که ما به دنبال آن هستیم، چیزی در حد پرسشی خواهد بود که طرح کرده ایم. یک پرسش مبهم، پاسخی مبهم در پی خواهد داشت و یک پرسش صریح و دقیق، پاسخی روشن دریافت می کند. بنابراین، گاه ممکن است یک گروه برنامه ریزی استراتژیک، با یک هدف سردرگم، شروع به مطالعه آینده بکنند؛ آینده ای که خود نیز پر از ابهامات است.
    به این ترتیب، انجام دادن برخی اقدامات مقدماتی پیش از آغاز پروژه مطالعاتی، ضروری به نظر می رسد. بهتر آن است که ابتدا بر چرایی آغاز فرایند فدرالیسم تمرکز کنیم. برنامه ریزی استراتژیک برای اجرای پروژه فدرالیسم در یک جامعه می تواند اهداف مختلفی داشته باشد. برای نمونه، باید دید دکه این اهداف شامل کدام یک از موارد زیر می شوند:
    – آیا ما به دنبال آن هستیم که علل تقاضای جامعه مورد مطالعه برای فدرال شدن را پیدا کنیم؟
    – آیا پرسش ما این است که مهم ترین عناصر تأثیر گذار بر فرایند فدرالیسم کدامند؟
    – آیا ما می خواهیم بدانیم که الگوهای مختلف فدرالیسم کدامند؟
    – آیا ما به دنبال آن هستیم که بدانیم کدام یک از این الگوها سازنده تر و مناسب تر برای جامعه مورد مطالعه هستند؟
    – آیا ما می خواهیم بدانیم که فرایند فدرالیسم در جوامع دیگر چگونه طی شده است؟
    – آیا ما به دنبال آن هستیم که بدانیم مهم ترین چالش های پیش روی اجرای طرح فدرالیسم در جامعه مورد مطالعه کدامند؟
    – آیا ما می خواهیم بدانیم که جامعه مورد مطالعه چه ظرفیت ها و توانایی هایی برای فدراتیو شدن دارد؟
    – آیا ما به دنبال آن هستیم که بدانیم آیا فدرالیسم در این جامعه یک متغیر وابسته است یا مستقل؟
    – آیا پرسش ما این است که چه تهدیدهایی ممکن است طی گذار از نظام متمرکز به نظام فدرال در این جامعه پدید آیند؟
    – آیا پرسش ما این است که فدرالیسم در چه ابعاد و سطوحی باید در جامعه مورد مطالعه به اجرا درآید؟
    – آیا ما به دنبال آن هستیم که بدانیم کدام عوامل منطقه ای و بین المللی می توانند بر فرایند فدرالیسم در جامعه مورد مطالعه تأثیر گذار باشند؟
    – آیا ما می خواهیم بدانیم که اجرای برنامه فدرالیسم چه دستاوردهایی در جامعه مورد مطالعه به دنبال خواهد داشت؟
    – آیا ما می خواهیم بدانیم که اجرای برنامه فدرالیسم چه پیامدهایی در جامعه مورد مطالعه به دنبال خواهد داشت؟
    و پرسش هایی از این قبیل.
    از سوی دیگر، زمان در نظر گرفته شده نیز به اندازه پرسش اصلی، اهمیت دارد. اگر ما به دنبال برنامه ریزی برای چند ماه آینده هستیم، سناریوها و استراتژی هایی که تدوین خواهند شد بسیار متفاوت از آنهایی هستند که برای ۲۰ سال آینده طراحی می شوند.
    همچنین، اگر چه فرایند برنامه ریزی استراتژیک نظر به آینده دارد، اما بسیار مهم است که ما تصویر روشنی از وقایع گذشته و نیز وضعیت کنونی داشته باشیم. ما باید بدانیم که پیشینه نظام حاکم کنونی چه بوده است و چگونه تا به امروز به این صورت تداوم یافته است؟ همچنین باید بدانیم که نظریه فدرالیسم چگونه در این جامعه شکل گرفته و توانسته است ذهنیت لزوم تغییر را در جامعه پدید آورد. به علاوه، لازم است که شاخص های اصلی تغییر در نظام های حاکم طی دوره های گذشته نیز شناسایی شوند.
    باید در نظر داشته باشیم نظام فدرالی که می خواهیم برای آینده رقم بزنیم، کلاً نامعلوم است و ممکن است فرصت ها و تهدیدهای جدیدی را برای جامعه به وجود آورد. در عین حال، نیروهای محرک بسیاری نیز وجود دارند که معمولآً نقش های ثابتی را بازی می کنند. بنابراین می توان منطق حاکم بر این تغییر را نیز از دل این عوامل نسبتاً ثابت بیرون کشید.
    برای نمونه، نباید فراموش کنیم که ما رقبایی (مانند احزاب سیاسی، گروه های مخالف، گروه هایی جدایی طلب، دشمنان داخلی و بین المللی، همسایگان متخاصم و غیره) داریم که می توانند در عرصه تغییر پیشتاز باشند یا آنکه ابتکار عمل را به ما واگذار کنند.
    دیگر آنکه باید به شیوه زیست حاکم بر زندگی مردم یک کشور نیز توجه شود. ما نه تنها باید تصویر کاملی از وضعیت کنونی این کشور داشته باشیم، بلکه پیشینه تاریخی آن را نیز بایستی مدنظر قرار دهیم. تصویر موجود باید هم بازیگران و هم کلیّت نظامی را که می خواهیم مطالعه کنیم، نشان دهد. طرح پرسش هایی مانند زیر، می تواند در ساختن این تصویر شفاف، ما را یاری دهد:
    – مهم ترین عناصر هویت بخش در جامعه مورد مطالعه کدامند؟
    – همبستگی ملی تا چه حد در جامعه مورد نظر قوی است؟
    – گروه های قومی، مذهبی، زبانی، نژادی، سیاسی، اقتصادی و غیره تا چه اندازه نسبت به دولت مرکزی همگرایی دارند؟
    – گرایش کلی جامعه نسبت به مسئله فدرالیسم چیست؟
    – تمایل نسبت به چه نوع و اندازه ای از تغییر وجود دارد؟
    – محبوبیت مردمی نظام حاکم کنونی چه اندازه است؟
    – نظام کنونی برای تغییر از یک نظام متمرکز به یک نظام فدرال تا چه حد انعطاف دارد؟
    – نقاط قوت و ضعف نظام حاکم کنونی کدامند؟
    – مهم ترین تهدیدهای موجود علیه امنیت ملی کدامند؟
    – مهم ترین بازیگران و اجرا کنندگان فرایند گذار از الگوی قدیمی به مدل جدید کدامند؟
    – نظر افکار عمومی درباره تغییر نظام حاکم چیست؟
    – نظر رسانه های ارتباط جمعی درباره تغییر نظام حاکم چیست؟
    – نظر احزاب سیاسی مختلف درباره تغییر نظام حاکم چیست؟
    – موضع دولت و مجلس درباره تغییر نظام حاکم از متمرکز به فدرال چیست؟
    – مهم ترین گروه های حامی یا مخالف این ایده کدامند؟
    – چه کسانی از فدرال شدن نظام حاکم بیشترین سود را می برند؟
    – چه کسانی از فدرال شدن نظام حاکم بیشترین زیان را می بینند؟
    – مهم ترین محرک های تغییر نظام حاکم از متمرکز به فدرال کدامند؟
    – قوانین و مقررات موجود تا چه اندازه از تغییر نظام حاکم حمایت می کنند؟
    – کدام سازمان ها و نهادها می توانند بیشترین و مؤثرترین نقش را در این فرایند بازی کنند؟
    – مهم ترین موانع موجود در اجرای این فرایند کدامند؟
    – مهم ترین فرصت های موجود برای اجرای این فرایند کدامند؟
    – مهم ترین رقبا و دشمنان ما در شرایط کنونی کدامند؟
    – مهم ترین حامیان و پیروان ما در شرایط کنونی کدامند؟
    – آیا تا به حال جامعه مورد مطالعه، هرگز فرایندی مشابه این فرایند را در طول تاریح خود داشته است؟
    – فعالیت هایی که تاکنون و در این مرحله، برای فدراتیو کردن این جامعه صورت گرفته اند، کدامند؟
    – نوع نظام های حاکم بر کشورهای همسایه چیست؟
    – چه تشابهات و تفاوت هایی میان مرزنشینان در دو سوی مرزها وجود دارد؟
    – چه نوع روابط تاریخی میان گروه های قومی و مذهبی و نژادی در کشور مورد مطالعه با مردمان فراسوی مرزهای کشور وجود داشته است؟
    – ملاحظات ژئوپلیتیکی برای فدرال کردن این جامعه کدامند؟
    – جایگاه کشور مورد مطالعه در نظام بین الملل کجاست؟
    – نظر جامعه جهانی درباره گذار از نظام متمرکز به فدرال در جامعه مورد نظر چیست؟
    تمام این بحث ها تأثیر مستقیمی بر گرایش تصمیم گیران، فراهم کردن زمینه تغییر مثبت، بالا بردن زمینه ریسک آگاهانه و تمایل به تلاش برای یافتن رهیافت های جدید می گذارند. به طور قطع، این امور می توانند بر نحوه شکل گیری فرایند گذار، تأثیر بگذارند.
    البته باید به این نکته نیز توجه کنیم که میان برنامه ریزی استراتژیک برای یک کشور نسبتاً تازه تأسیس با کشوری دارای پیشینه تاریخی بلند مدت که کمتر دست خوش تغییرات بزرگ بوده است، باید تفاوت زیادی قائل شد.
    در مجموع، می توان گفت که عدم تعیین هدف مشخص، عدم تعیین پرسش دقیق و روشن، نبود مدت زمان مقتضی برای برنامه ریزی و بالاخره، وجود گروه برنامه ریزانی که نتوانند از ابعاد مختلف به این مسئله بنگرند، می توانند مهم ترین ضعف های مرحله مقدماتی برای برنامه ریزی استراتژیک که هدف آن اجرای طرح فدرالیسم در یک جامعه است، باشند.

    ب) مراحل گوناگون طرح

    ۱- مرحله تعقیب
    با در دست داشتن یک هدف مشخص، یک پرسش معین برای یک دوره زمانی تعیین شده و طرح دقیقی از وضعیت گذشته و کنونی، حال نوبت به مطالعه آینده می رسد. این مرحله را “تعقیب” می نامیم چرا که در این قسمت به دنبال یافتن تغییرات محیطی، روندها، نیروهای محرک و احتمالاتی هستیم که ممکن است در پاسخ به پرسش کلیدی ما تأثیر گذار باشند.
    سیاستگذاران و تصمیم گیران به طور معمول برای برنامه ریزی، از درون به بیرون نگاه می کنند. آنها ابتدا نظام حاکم را بررسی می کنند، سپس به مردم، رقبا، توانایی ها و ضعف های رقبا و ساختارهای بیرونی حاکم بر دنیا توجه می کنند. این شیوه به نوبه خود خوب است؛ اما اگر هدف ما امری به بزرگی و اهمیت گذار از یک نظام به نظامی دیگر در محیطی با سرعت تحولات بالا باشد، این روش به هیچ وجه کافی نیست.
    روش نگاه از درون به بیرون، پیش بینی تغییرات در شرف وقوع در جامعه را، که هم اکنون برخی از نشانه های آن آشکار شده است، مشکل می کند. برای پیش بینی این تغییرات، لازم است ابتدا به نیروهای محرکی که بر روند گذار به نظام جدید تأثیر می گذارند، توجه شود.
    با این ملاحظات، تحولات مهم غالباً مرتبط با روندها و نیروهای محرک موجود هستند. البته وقتی از “روند” صحبت می کنیم، منظور ما چیزی عمیق تر از تغییرات معمولی و عادی است. برای تشخیص روندها، باید از زمان حال شروع و تلاش کرد تغییرات در حال وقوع را دریافت. برای تشخیص این روندهای نوظهور، برخی روش های تعقیب مانند روش های زیر می توانند مفید باشند:
    – روش های رسانه محور (شامل رصد کردن اخبار و اطلاعات رسانه ها، تحلیل کلید واژه ای و تحلیل محتوایی)
    – روش های مصاحبه محور (شامل مصاحبه به روش دلفای، نظرسنجی، تحلیل مجموعه کثیری از داده ها، برگزاری نشست هایی با متخصصان و صاحب نظران، برگزاری نشست هایی با مدیران اجرایی، تشکیل گروه های خلاق برای گفتگو درباره آینده و دعوت از نهادهای ذیربط برای مشارکت در مطالعات آینده)
    – روش های زمان محور (شامل شناسایی روندها از طریق تحلیل خط سیر تاریخی برخی روندهای موجود، تحلیل های زمانی چند متغیره، بررسی تشابهات تاریخی، تحلیل های بلند مدت و تحلیل های مبتنی بر تغییرات چهارچوب های فکری)
    – روش های ذهن محور (شامل تصویر سازی، تحلیل تاریخ آینده و تحلیل تناقضات موجود)
    – روش های بازیگر محور (شامل تحلیل عملکرد هر یک از بازیگران اصلی، تحلیل عملکرد رقبا و نیز بررسی تحلیل ارزش ها و هنجارهای موجود در جامعه)
    – روش های نتیجه محور (شامل تحلیل های یک بعدی با در نظر گرفتن مسائل خاص، تحلیل های بررسی روندها با ترسیم درخت نتایج، بازسازی وقایع احتمالی آینده و بررسی تأثیرات احتمالی هر یک از روندها)
    – روش های نظام محور (شامل تحلیل های غیر قطعی و پیچیده، تحلیل تأثیر روندها و عملکرد بر یکدیگر، روش های تحلیل نظام مند، ترسیم نمودار حلقه های علّی و مدل سازی)
    بر اساس این روش ها، می توانیم فرض کنیم که در کشور مورد مطالعه ما، ممکن است روندهایی جاری یا در حال ظهور باشند. این روندها فرضاً می توانند مجموعه ای از گزینه های زیر باشند:
    – به نظر می رسد که تمایلات واگرایانه در جامعه مورد مطالعه رو به افزایش است.
    – گروه های قومی به دنبال دستیابی به استقلال هستند.
    – گروه های قومی خواهان خودمختاری هستند.
    – گروه های مذهبی به دنبال دستیابی به استقلال هستند.
    – گروه های مذهبی خواهان خودمختاری هستند.
    – دولت مرکزی نمایندگی کلیه سطوح و اقشار جامعه را بر عهده ندارد.
    – ضعف دولت مرکزی باعث افزایش جنبش های جدایی طلبانه شده است.
    – الگوهای قدیمی همانند سازی انسانی در جوامع ناهمگون در حال کنار گذاشته شدن هستند.
    – مشکلات اقتصادی باعث افزایش تمایلات واگرایانه شده اند.
    – مشکلات سیاسی روند واگرایی را سرعت بخشیده اند.
    – احساس محرومیت نسبی میان اقلیت ها افزایش یافته است.
    – همگرایی میان گروه های قومی و مذهبی در دو سوی مرزهای سیاسی افزایش یافته است.
    – برقراری نظام های فدرال در کشورهای همسایه به تمایلات فدراتیو در جامعه مورد مطالعه دامن زده است.
    – گروه های ملی گرا و قوم گرا در حال صف آرایی علیه یکدیگرند.
    – فعالیت های گروه های اقلیت رو به افزایش گذاشته است.
    – ماهواره، اینترنت و دیگر فناوری های ارتباطی نوین در گسترش ایده و نظر گروه های خواهان خودمختاری مفید بوده اند.
    – وبلاگ های شخصی و وب سایت های گروهی به ابزارهای جدیدی برای گسترش ایده های جدایی طلبانه تبدیل شده اند.
    – نظام بین الملل به حمایت از حقوق اقلیت ها رو آورده است.
    – حمایت های بین المللی موجب افزایش تمایل به خود مختاری اقلیت ها شده است.
    – بحث مداخله بشر دوستانه بستر مناسبی برای دخالت خارجی در امور داخلی کشورها و نقض استقلال و تمامیت ارضی کشورها فراهم آورده است.
    – برقراری نظام فدرال به مناسب ترین وسیله برای تحقق حقوق اقلیت ها تبدیل شده است.
    – اینترنت و سازمان های مردم نهاد در گسترش زبان، فرهنگ و مذهب اقلیت ها نقشویژه ای بازی می کنند.
    در عین حال، بایستی به برخی اشتباهاتی که معمولاً در این مرحله رخ می دهند نیز توجه کرد. گاهی استراتژیست ها اقدام به تعیین روندهایی می کنند که با تغییرات کنونی در جامعه منطبق نیستند؛ یا تنها به تعداد محدودی از روندها توجه می کنند یا برعکس، تعداد بی شماری از روندها را پیدا می کنند، به گونه ای که دیگر نمی توان آنها را دسته بندی و تحلیل کرد و بالاخره آنکه، روندهایی که شاهدی دّال بر وجود آنها در دست نیست را ذکر می کنند و موجب به خطا رفتن در مراحل بعدی می شوند. پرهیز از این موارد می تواند در پیشبرد اهداف این مرحله، بسیار مؤثر باشد.
    در عین حال، باید توجه کنیم که طی اجرای بخش “تعقیب”، معمولاً تعدادی از روندها نیز هستند که تأثیر مهمی روی پرسش اصلی می گذارند اما به راحتی نمی توان آنها را دریافت یا جهت حرکت آنها را پیش بینی کرد. در واقع، نمی توان گفت که این دسته از روندها به کدام سو در حرکت هستند، آیا در مسیر اهداف ما در آینده پیش خواهند رفت یا خلاف آن. برای مثال اینکه اختلافات سیاسی میان گروه ها و احزاب مختلف افزایش یافت یا دولت مرکزی در موضع ضعف قرار گرفته است، هم ممکن است به ایجاد یک جامعه بازتر و مبتنی بر ساختار فدرالیسم منجر شود و هم ممکن است زمینه اقتدارگرایی بیشتر و ایجاد یک حاکمیت سیاسی متمرکز را فراهم کند.

    ۲- مرحله تحلیل
    بخش تعقیب، معمولاً تعدادی روند جدا از هم را که مربوط به حوزه های مختلاف هستند، در اختیار ما می گذارد. اما این روندها آن طور هم که در ابتدا به نظر می رسد، چندان بی ارتباط با یکدیگر نیستند. اگر کمی روی این روندها مطالعه کنیم، به تدریج در می یابیم که برخی از آنها نیروهای محرک بقیه هستند و برخی دیگر، نتایج به دست آمده از آن نیروهای محرک به شمار می آیند. در عین حال، برخی روندها را هم به سختی می توان دریافت که به کدام سو حرکت می کنند یا اصلاً سرعت حرکت آنها چقدر است. هر اندازه فاصله ما از زمان اجرای فرایند دورتر باشد، پرسش های بیشتری طرح خواهند شد.

    شکل شماره ۱
    مرحله تحلیل، مرحله ای است که در آن محرک ها و نتایج شناخته می شوند و از این طریق زمینه برای شناخت نحوه شکل گیری روندها فراهم می آید. مناسب است که در این مرحله، به نحوه عملکرد هر یک از بازیگران نیز توجه کرد تا بتوان دریافت که هر یک از آنها چگونه می توانند بر روندهای موجود در فرایند گذار، تأثیر بگذارند. همه این ها به ما کمک می کند به شناخت عمیق تری از وضعیت های نامتعیّنی که فرایند گذار بر اساس آنها طی خواهد شد، دست یابیم.
    بنابراین، روندهایی را که در بالا ذکر شدند می توان در داخل جدولی با دو ستون محرک ها و نتایج، از یکدیگر تفکیک کرد.

    جدول تحلیل روندهای پیچیده

    دانش ما نسبت به آن

    تأثیر

    میزان احتمال

    افق زمانی

    روند

    کوتاه

    ۱۰۰

    بلند

    کوتاه

    ۲۰۰

    بلند

    کوتاه

    ۳۰۰

    بلند

    روندهای محرک:
    – دولت مرکزی به علت مسائل داخلی یا بین المللی در موضع ضعف قرار دارد.
    – مشکلات اقتصادی به ویژه در مناطق محروم افزایش یافته اند.
    – اختلافات سیاسی میان احزاب و گروه های مختلف کشور بالا گرفته اند.
    – دولت مرکزی نمایندگی کلیه سطوح و اقشار جامعه را بر عهده ندارد.
    – همگرایی میان گروه های قومی و مذهبی در دو سوی مرزهای سیاسی افزایش یافته است.
    – در کشورهای همسایه نظام های فدرال بر سر کار آمده اند یا مشارکت اقلیت ها در قدرت سیاسی افزایش یافته است.
    – ماهواره، اینترنت و دیگر فناوری های ارتباطی نوین در گسترش ایده ها و نظرات گروه های خواهان خود مختاری مفید بوده اند.
    – وسایل ارتباطی نوین به اشاعه خرده فرهنگ ها کمک کرده اند.
    – وبلاگ های شخصی و وب سایت های گروهی به ابزارهای جدیدی برای گسترش ایده های جدایی طلبانه تبدیل شده اند.
    – سازمان های مردم نهاد محلی در گسترش زبان، فرهنگ و مذهب اقلیت ها نقش مهمی بازی می کنند.
    – نظام بین الملل به حمایت از حقوق اقلیت ها رو آورده است.
    – بحث مداخله بشر دوستانه بستر مناسبی برای دخالت خارجی در امور داخلی کشورها و نقض استقلال و تمامیت ارضی کشورها فراهم کرده است.

    روندهای وابسته:
    – تمایلات واگرایانه در جامعه مورد مطالعه رو به افزایش است.
    – ضعف دولت مرکزی باعث افزایش جنبش های جدایی طلبانه شده است.
    – مشکلات اقتصادی باعث افزایش تمایلات واگرایانه شده اند.
    – گروه های قومی به دنبال دستیابی به استقلال هستند.
    – گروه های قومی خواهان خودمختاری هستند.
    – گروه های مذهبی به دنبال دستیابی به استقلال هستند.
    – گروه های مذهبی خواهان خودمختاری هستند.
    – اختلافت سیاسی روند واگرایی را سرعت بخشیده اند.
    – الگوهای قدیمی همانند سازی انسانی در جوامع ناهمگون در حال کنار گذاشته شدن هستند.
    – احساس محرومیت نسبی میان اقلیت ها افزایش یافته است.
    – برقراری نظام های فدرال در کشورهای همسایه به تمایلات فدراتیو در جامعه مورد مطالعه دامن زده است.
    – فعالیت های گروه های اقلیت رو به افزایش گذاشته است.
    – گروه های ملی گرا و قوم گرا در حال صف آرایی علیه یکدیگرند.
    – برقراری نظام فدرال به مناسب ترین وسیله برای تحقق حقوق اقلیت ها تبدیل شده است.
    – حمایت های بین المللی موجب افزایش تمایل به خود مختاری اقلیت ها شده است.
    وقتی تحولات درون یک نظام را دقیق تر بررسی کنیم، آنگاه می توانیم دریابیم که روندهای موجود چگونه بر یکدیگر تأثیر می گذارند و چه نتایجی به بار می آورند. بر این اساس می توان تصویر شفاف تری از آینده به دست آورد. در این مرحله نیز می توان بار دیگر از تحلیل های تک بعدی استفاده و هر روند را جداگانه مطالعه کرد و سپس تأثیر آن را بر دیگر روندها دریافت.
    در این مرحله بایستی به ترسیم نمودار حلقه های علّی اقدام کرد. مهم ترین روندهای محرک، در بالای حلقه جای می گیرند و روندهای وابسته در زیر قرار داده می شوند. تصویری که در نهایت به دست می آید، به خوبی نشان می دهد که کدام گروه از روندها بیشتر عمومیت دارند.

    شکل شماره ۲
    بعد از انجام دادن این بخش، کار روی سناریوها شروع می شود. راه های مختلفی برای سناریو نویسی وجود دارد اما ساده ترین آنها این است که ابتدا شروع به نوشتن سناریوهایی کنیم که محتمل تر هستند. این امر به ما کمک می کند وقایع و تحولات محتمل و نیروهای محرک پشت سر آنها را راحت تر دریابیم. تدوین سناریوها بر اساس احتمال زمان وقوع آنها، همچنین به ما کمک می کند خط سیر زمانی را از هم اکنون تا هنگامی که می خواهیم به هدفمان برسیم در نظر داشته باشیم و بدانیم که قرار است چه اتفاقاتی در این مدت رخ دهد. اطلاع از این اتفاقات، به ما کمک می کند تا به خوبی دریابیم که قرار است فرایند فدرالیسم در چه شرایطی در جامعه مورد مطالعه طی شود.
    به هنگام سناریو نویسی، همچنین باید به این نکته توجه کرد که معمولاً افراد به دنبال یافتن بدترین و بهترین سناریو هستند. واقعیت آن است که معمولاً آنچه به وقوع می پیوندد، چیزی میان این دو حدّ است. اما اغلب تصمیم گیران خواهان آن هستند که یک سناریوی قطعی در دست داشته باشند که تا حد ممکن به وضعیت مطلوب نزدیک تر باشد. در واقع، دید آنها نسبت به آینده، تک بعدی است و فقط یکی دو احتمال را در نظر می گیرند. مشکل اینجا است که دنیایی که در آن باید تصمیم گیری کرد، معمای پیچیده ای است که مملو از عدم قطعیت ها با ابعاد مختلف است.
    در چنین مواقعی، معمولاً دو روند محتمل و در عین حال متضاد انتخاب می شوند، و روی یک محور مختصات در دو جهت به نمایش در می آیند. در نتیجه، چهار سناریوی مختلف در چهار گوشه این محور ترسیم می شوند که چهار وضعیت محتمل را به نمایش می گذارند.

    شکل شماه ۳: چهار سناریو درباره آینده روزنامه ها
    البته می توان محورهای مختصات بیشتری کشید و سناریوهای بیشتری نیز با ترکیب های مختلف تعریف کرد، اما مشکل این است که اگر تعداد سناریوها خیلی زیاد باشد، علاوه بر اینکه امکان استفاده از همه آنها در تحلیل ها کمتر می شود ممکن است موجب سردرگمی تصمیم گیران بشوند. اما وقتی از بین تمام گزینه های موجود، معدودی از سناریوهای محتمل را انتخاب کنیم و بسط دهیم کار بهتر پیش خواهد رفت.
    حال در این مرحله و بعد از تعیین سناریوهای محتمل، باید به چند پرسش کیفی پاسخ دهیم: چه اتفاقی خواهد افتاد اگر هر یک از این سناریوهای فرض شده به وقوع بپیوندند؟ این سناریوها هر یک منشأ چه تحولات جدیدی خواهند شد و آن تحولات خود اسباب چه تغییراتی می توانند بشوند؟ راحت ترین کار برای پاسخ دادن به این پرسش ها آن است که روی همان محور مختصات، نتایج احتمالی ظهور هر یک از این روندها آورده شوند و باز همین مراحل تکرار شوند.
    در عین حال، استفاده از برخی ابزارها مانند تعیین تیترها و عناوین گویا و به خاطر ماندنی برای هر یک از سناریوها، پیگیری خط سیر داستانی دقیق، توصیف داستان- گونه قضایا و اتفاقات و تدوین جدولی که بتوان توصیفات هر یک از این سناریوها را با یکدیگر مقایسه کرد، مفید خواهد بود.
    در تمام این اقدامات، بایستی توجه کرد که اگر نتوانیم محتمل ترین احتمالات را شناسایی کنیم، اگر سناریوهایمان را بر اساس احتمالاتی تدوین کنیم که مستند نیستند، اگر سناریوهایمان جامع و کامل نباشند و برخی جزئیات مهم در آنها مغفول بمانند و بالاخره آنکه، اگر سناریوها بیش از اندازه کلی و عمومی باشند، آنگاه نمی توان گفت که ما در تحلیل روندها چندان موفق بوده ایم.

    ۳- مرحله تصور
    بخش های مختلف الگوی تایدا، هر کدام به نحوی در حال بررسی آینده های محتمل هستند. تا ایجا ما تغییرات محیطی را دنبال کرده ایم، آنها را تحلیل کرده ایم و سناریوهای جایگزینی را برای آینده طراحی کرده ایم. حالا وقت آن است برنامه ای را که برای آینده در نظر داریم ترسیم کنیم. تا به اینجا، ما فقط به واقعیت های موجود توجه کردیم، اما از این جا به بعد، باید به واقعیت های مطلوب و مورد نظر خودمان نیز بپردازیم. در واقع، ما می خواهیم ” دیدگاه” خودمان را در زمینه هدف مورد نظر بسازیم. ممکن است گفته شود بدون گذراندن مراحل پیشین نیز می توانستیم به پردازش دیدگاه خود اقدام کنیم، اما آنچه تاکون انجام داده ایم، قطعاً در افزایش درک ما نسبت به آینده و نحوه تدوین دیدگاه مان، نقش مؤثری خواهد داشت. این آگاهی، به ما کمک خواهد کرد راحت تر از زمان حال کنده شویم و به سوی آینده حرکت کنیم.
    اما منظور ما از دیدگاه چیست؟ دیدگاه، نظری است که ما درباره آینده مطلوب داریم. این دیدگاه، از دو بخش اصلی تشکیل شده است. از سویی، معنا خلق می کند و از سوی دیگر هویت، اعتقاد و انگیزه می بخشد و هدایت می کند. همچنین هدفی را با انتظاراتی روشن مشخص می کند که از ما می خواهد نسبت به انجام دادن آن تعهد داشته باشیم. (Collins and Porras, 1996)
    یک دیدگاه می تواند برای بلند مدت یا کوتاه مدت تعریف شود یا می تواند وجه کیفی یا کمّی داشته باشد. به علاوه، دیدگاه را باید به روشنی تعریف نمود و مشخص کرد که دقیقاً هدفی که به دنبال آن هستیم، چیست.
    برای تعیین دیدگاه،مناسب است که نشست های تخصصی با حضور صاحب نظران و متخصصان حوزه های مختلف مربوط به مسئله فدرالیسم برگزار کرد و بعد از تشکیل جلسه های توجیهی اولیه که شرکت کنندگان طی آنها با وضعیت موجود و روندهای حاضر آشنا می شوند، به تدریج اذهان را به سمتی سوق داد که به تصور آینده مطلوب بپردازند. معمولاً برای انجام دادن این کار، از متخصصان خواسته می شود در زمانی معین، نامه ای به دیگر همکاران خود از آینده به حال بنویسند. این روش معمولآً جواب می دهد چون تقریباً همه با شیوه نامه نگاری آشنا هستند. به علاوه، در نامه ها شما معمولاً به بیان وقایع به صورت روشن می پردازید و قوه تخیل بیشتر به کار می افتد.
    بعد از نگارش نامه ها، بایستی توسط اعضای تیم تحقق همه آنها را جمع آوری کنند. حال نوبت آن است که به بررسی این مواد خام پرداخته شود. بعد از خواندن همه نامه ها و یافتن مواردی که به طور مکرر در نامه ها ذکر شده اند، ما تعدادی زیر بنای اولیه خواهیم داشت. قطعاً سخت خواهد بود که از همان ابتدا تصمیم بگیریم که کدام یک از این زیر بناها مهم تر از بقیه هستند. بنابراین، بهتر آن است که این گزاره ها را در نمودار حلقه علت ها قرار دهیم. این نمودار به روشنی نشان خواهد داد که معدودی از این زیر بناها، نقش مهم تری نسبت به بقیه بازی می کنند. بالاخره اینکه، ما می توانیم این مرحله را نیز با ارائه تعریف روشن و مختصر نسبت به هر یک از این زیر بناها، به پایان ببریم.
    با وجود این، باید دقت داشته باشیم که خیلی از نظرهای ابراز شده در نامه ها ممکن است بیش از حد خیال پردازانه باشند. بنابراین این نظرها باید با واقعیت های موجود ارزیابی شوند. باید دید که آیا پیشینه تاریخی جامعه مورد مطالعه موید چنین نظری است؟ یا آیا دیدگاه تدوین شده بر اساس نظرهای موجود، می تواند به دولت برای اجرای طرح مورد نظرش کمکی کند؟ اگر دیدگاه مورد نظر ما از این آزمون ها موفق بیرون آید، آنگاه راحت تر پذیرفته می شود و آسان تر تحقق می یابد.
    همچنین اگر دیدگاه به دست آمده، حاصل مشارکت جمعی گروه ها و بخش های مختلف حکومتی نباشد، اگر اطلاع کافی درباره جزئیات آن در اختیار این دستگاه ها قرار نگیرد و اگر مجریان نتوانند با دیدگاه تصمیم گیران ارتباط برقرار کنند، کاری پیش نخواهد رفت. در واقع، کسانی که در مراحل مختلف تدوین دیدگاه حضور و مشارکت داشته اند، آن را به خوبی می فهمند و می دانند؛ اما اینان معمولاً کمتر به این نکته توجه می کنند که توجیه تعداد معدودی از مقامات عالی رتبه برای اجرای این برنامه ها و طرح ها، به تنهایی کافی نیست و در واقع، تمام دست اندرکاران و کسانی که حتی سهم کوچکی در پیشبرد این طرح دارند نیز باید از آن مطلع باشند و درباره نحوه اجرای آن توجیه شوند. به این ترتیب، برای اجرای موفقیت آمیز دیدگاه مورد نظر، بایستی تمام دستگاه های حکومتی در جریان قرار بگیرند و مسئولیت هر یک از آنها برای اجرای این برنامه، مشخص شده و به آنان دقیقاً اطلاع داده شود که چه اقداماتی را چگونه باید به اجرا درآورند. این امر کمک می کند این دستگاه ها خود به کمک مجریان و تصمیم گیرندگان بیایند و تلاش کنند موانع موجود بر سر راه را رفع کنند.

    ۴- مرحله تصمیم
    مرحله تصمیم گیری، مرحله ای است که همه داده های گردآوری شده بایستی در کنار هم قرار گیرند. محیط آینده تا اینجا تعقیب شده، تحلیل شده و دیدگاه مشخصی نیز درباره آن ارئه شده و حال نوبت تصمیم گیری است. اما مشکل اصلی آن است که ما گاهی می دانیم که یک تغییر بزرگ در شرف وقوع است، اما نمی دانیم تحولی که به دنبال این تغییر پدید می آید، چه نوع استراتژی هایی را می طللبد. گاهی تصمیم گیران و استراتژیست ها در این مرحله به سراغ روش های قدیمی می روند و می خواهند بدانند که فرضا اگر در گذشته اتفاقاتی شبیه به آنچه در حال وقوع است رخ داده باشد، سیساستمداران و تصمیم گیران پیشین در این زمینه چه کاری انجام داده اند یا به بررسی واکنش رقبا در کشورهای دیگر در شرایط مشابه می پردازند. توجه به این نکات به رغم آنکه خوب است، نمی تواند پاسخ گوی مسائل رودرروی یک جامعه در حال گذار از نظام متمرکز به نظام فدرال در وضعیت جدید باشد؛ به ویژه آنکه هر جامعه ای در هر زمانی ویژگی های مختص به خود را دارد.
    در واقع، مشکل اصلی آن است که ما اغلب باید پاسخ هایی جدید برای مشکلاتی جدید بیابیم. به علاوه، وقتی یک استراتژی در حال تدوین است، به ندرت می توان چهارچوبهای پاسخ دهی مشخصی را یافت که بر سر آنها اجماع کامل وجود داشته باشد. این یکی از مهم ترین مشکلات پیش روی ما در این حوزه است. اما راه چاره چیست؟ اگر ما واقعاً به دنبال یافتن استراتژی هایی نوین برای اجرا در وضعیت های جدید هستیم، باید به جای اقدام به تفکر از بالا به پایین (۱۸)، از روش اندیشیدن از پایین به بالا (۱۹) استفاده کنیم. این به معنای آن است که ما باید از ایده ها و راه حل های کوچک شروع کنیم و پله به پله و به تدریج به سراغ راه حل های بزرگ تر برویم تا سرانجام موفق شویم الگویی موفق برای حل معمای پیش رو طراحی کنیم. این الگوهای موفق، خالق استراتژی های نوین ما هستند. اما در پاسخ به اینکه این ایده های اولیه از کجا می آیند، باید گفت که آنها ریشه در همان روندها و تحلیل های سناریویی دارند که در مراحل اولیه تدوین شده اند.

    شکل شماره ۴: نگاه از بیرون به درون در برنامه ریزی سناریویی
    در واقع، روندهای اصلی و محرکی که در مرحله تعقیب شناسایی شدند، در اینجا برای تدوین استراتژی های نوین بسیار مفید هستند. آنها کلیدهای اصلی شناخت ما نسبت به آینده و نشان دهنده تصور ما درباره آن هستند. در اینجا بار دیگر باید به سراغ ترسیم درخت نتایج رفت تا نیروهای محرک و نتایج آنها را بتوان بار دیگر در نظر آورد. در این درخت, نیروهای محرک حکم ریشه هایی را دارند که نشان می دهند چگونه و چرا وقایع رخ می دهند. نتایج حاصل از آنها نیز به صورت شاخ و برگ های درخت به نمایش در می آیند. هر چقدر ساقه این درخت بزرگ تر باشد، نشان می دهد که ما با دقت بیشتری روندها و نتایج را دنبال کرده ایم. نتیجه مطالعه این درخت، یافتن استراتژی های اولیه برای پا گذاشتن در مسیر تدوین استراتژی یا الگوی اصلی و کلی است.
    توجه به سناریوها و علل تدوین آنها و نیز نتایج حاصل از هر یک از آنها و نیز نتایج حاصل از نتایج کنونی نیز همگی در پیشبرد و طراحی استراتژی های نوین مفید هستند. دیدگاه های از پیش تعیین شده نیز در این مرحله به کمک استراتژیست ها می آیند تا آنها بدانند که هدف اصلی از تدوین استراتژی های مقدماتی، رسیدن به چه نوع هدفی است.
    حال اگر همه این سناریوها, روندها و دیدگاه ها را روی کاغذ بزرگی ترسیم کنیم و روی دیوار نمایش دهیم و آنها را در دسته بندی های مختلف قرار دهیم، الگو های جدیدی را می یابیم که پیش از این نمی شد آنها را مشاهده کرد. ما هیچ وقت نمی توانیم بگوییم که یک ایده مشخص، بهترین ایده است. اما وقتی می بینیم که بیشترایده های ارائه شده، یک جهت مشخص را نشان می دهند، می توانیم دریابیم که این جهت از اهمیت ویژه ای در برنامه ریزی و تصمیم گیری برخوردار بوده است. بنابر این، خیلی مهم است که الگوهای جدید به روشنی تعریف شوند. بهترین کار آن است که ابتدا به هر یک از آنها عنوان دقیق و گویایی داد و سپس آنها را ارزیابی کرد.
    ارزیابی تک به تک هر یک از الگوها و استراتژی ها، می تواند بسیار وقت گیر و هزینه بر باشد. در این مرحله، بهتر آن است که ابتدا به سراغ استراتژی هایی برویم که بر اساس تحلیل های موجود، بهتر پاسخ گوی محیط هستند، توان مجریان را افزایش می دهند و به ما کمک می کنند در مسیر درست حرکت کنیم.
    در این مرحله معمولاً از حلقه های سه بعدی (خواسته ها، غایت ها و باید ها (۲۰)) استفاده می کنند. برای این کار، باید به سه پرسش زیر پاسخ های دقیقی داد:
    – آیا استراتژی مورد نظر به نیاز جامعه پاسخ می دهد (خواسته)؟
    – آیا استراتژی مورد نظر توان و قدرت جامعه برای پاسخ گویی به نیازش را افزایش می دهد (نهایت)؟
    – آیا استراتژی مورد نظر با محیط آینده سازگاری دارد (باید)؟
    وقتی استراتژی هایی را که تک به تک تعریف و شناخته شده اند کنار هم بچینید و سعی کنید که روابط بین آنها را تعریف کنید، متوجه خواهید شد که بسیای از آنها مکمل یکدیگر هستند و الگوهای کلان تری را به نمایش می گذارند. گاه حتی دیده می شود که برخی از استراتژی ها که ابتدا اصلاً مهم به نظر نمی رسیدند، وقتی در قالب حلقه های سه بعدی به نمایش درمی آیند، نشان می دهند که پیش نیاز بسیاری از استراتژی های مهم هستند.
    درمجموع، در این مرحله نیز باید توجه کرد که اگر به دنبال استراتژی های از پیش تعریف شده و استاندارد برای محیطی که دائم در حال تغییر است باشیم، راه به جایی نمی بریم. بنابراین راهبردهای پیشین را باید کنار گذاشت و ذهن را آماده یافتن استراتژی های جدید کرد. به علاوه، عنصر زمان نیز در اینجا اهمیت ویژه ای دارد. اگر برای تحولاتی که در کوتاه مدت در حال وقوع هستند، استراتژی های بلند مدت تعریف کنیم و بخواهیم به دنبال طراحی الگوهای راهبردی مفصل باشیم، این استراتژی ها در عمل به کارنمی آیند و کنار گذاشته خواهند شد. بنابراین بر اساس مدت زمان پیش رو برای رسیدن به هدف، باید استراتژی های منعطفی را تدوین کرد.

    ۵- مرحله عمل
    “عمل” کردن، دو معنی متفاوت در فرایند برنامه ریزی استراتژیک دارد. این واژه می تواند به معنای اجرای استراتژی های تدوین شده باشد. این اجرا، می تواند به وسیله همان ابزارهای سنتی که بیشتر حکومت ها به خوبی نحوه استفاده از آنها را می دانند یا به وسیله ابزارها و روش های مدرن صورت گیرد. بنابراین از آنجا که هدف ما در این پژوهش بیشتر معطوف به برنامه ریزی است، در اینجا چندان به نحوه اجرا نمی پردازیم.
    معنای دیگر این واژه می تواند ادامه دادن فرایند برنامه ریزی استراتژیک باشد؛ دنبال کردن تغییرات محیطی، تعریف فرایندهای جدید منطبق با ویژگی های محیطی جدید، سناریو سازی مجدد و غیره. هنگامی که سناریوهای اولیه نوشته شدند، هر کدام از آنها محتمل می نمودند. اما هر چه در عمل جلوتر می رویم، می بینیم که یکی یا دو تا از آنها با واقعیت سازگاری بیشتری دارند. در این حالت، لازم است نسبت به نشانه های تغییرات جدید، روندهای نوظهور و از بین رفتن روندهای پیشین هوشیار باشیم. این کار به ما کمک می کند با جلو رفتن زمان، از لزوم تغییر جهت ها آگاه شویم. به این ترتیب، راحت تر می توانیم دریابیم که آیا الگوی استراتژیک ما همچنان پاسخ گوی وضعیت جدید است؟ چگونه این الگو در حال تأثیر پذیری از روندهای جدید است؟ اگر بخواهیم غیر متعصبانه به استراتژی های ساخته شده مان بنگریم و آنها را نقد و بررسی کنیم، نیازمند توجه به تغییرات محیطی هستیم. این تغییرات احتمال به اجرا درآمدن هر سناریو را افزایش یا کاهش می دهند. با استفاده از این شاخص ها، این امکان برای سیاستگذاران فراهم می شود که تحولات را به طور ساختاری دنبال کنند و بار دیگر سناریوهای جدید و استراتژی های جدید بسازند.
    برای انجام دادن این امور، نه تنها باید دوره های زمانی مشخصی برای بازبینی فرایند برنامه ریزی استراتژیک در نظر گرفت، بلکه بایستی روندهای محرک اصلی را نیز به طور دائم رصد کرد و از همان ابتدا، شاخص هایی کلیدی برای تعیین میزان تغییرات در جامعه تعیین کرد.
    در این مرحله، اگر به اشتباه فقط برنحوه عملکرد رقبا و دشمنان تمرکز کنیم و استراتژی های آنها را معیار عملکرد خود قرار دهیم، ابتکار عمل را از دست می دهیم و منفعلانه رفتار خواهیم کرد. همچنین اگر به اندازه کافی انرژی و هزینه برای اجرای طرح هایمان صرف نکنیم، اطلاعات گردآوری شده را صرفاً در دسترس تعداد اندکی قرار دهیم و اجازه ندهیم بدنه اجرایی برنامه از آن اطلاع داشته باشد یا آنکه آینده را فراموش کنیم و صرفاً سرگرم اجرای برنامه ای برای اکنون شویم، در رسیدن به اهداف و دیدگاه های اصلی مان شکست خواهیم خورد.

    ج)جمع بندی
    هر حکومتی، دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی مخصوص به خود را دارد. اغلب آنها نیز در حال بررسی وضعیت کنونی و تمرکز بر تغییرات موجود در حوزه استحفاظی خودهستند. این امر البته لازم است و به حکومت ها اطلاعات خوبی درباره وضعیت محیطی که بر آن حکم می رانند ارائه می کند. اما مشکل این است که چنین روشی بیش از حد نزدیک بینانه است و معمولاً فرصت را برای در دست گرفتن ابتکار عمل در برابر اقدامات دشمنان یا رقبا و نیز پاسخ گویی به نیازهای مردم از دست می دهد.
    در دهه های اخیر، جوامع توسعه یافته تلاش کرده اند با بنیان گذاردن نهادها, مؤسسات، پژوهشکده ها و مراکز علمی و پژوهشی در حوزه مطالعات استراتژیک در دو حیطه داخلی و خارجی، به بررسی علمی و دقیق شرایط حاکم بر جوامع، روندهای نوپدید در این اجتماعات، تأثیرات این روندها بر منافع و امنیت ملی کشورها و چگونگی جهت دهی به این روندها، در حوزه های مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره بپردازند. وظیفه اصلی پژوهشگران و اندیشمندان حوزه های مختلف علمی که برای همکاری با این مراکز دعوت می شوند، مطالعه موشکافانه پیشینه روندهای کنونی، بررسی وضعیت موجود و برنامه ریزی برای ساختن آینده ای بهتر است. از آنجا که انجام دادن هر گونه تغییری در سطح یک جامعه میتواند ابعاد و تأثیرات گوناگونی در بر داشته باشد، همکاری جمعی میان متخصصان حوزه های مختلف علوم, بی شک فرصت مناسبی را برای انجام دادن مطالعات جامع تر و دستیابی به نتایج مفیدتر فراهم خواهد کرد.
    بنابراین، مراکز علمی- پژوهشی مستقل و دولتی، می توانند به عنوان بازوی فکری حکومت ها در کشورهای در حال گذار، آنان را در عبور از بحران های برخاسته از وضعیت حاکم بر جوامع در حال رشد و تغییر، کمک کنند. آینده نگری ساختارمند و ارائه راهکارهای کاربردی که بر مطالعات علمی و حساب شده مبتنی باشند، می توانند تا حد زیادی مشکلات پیش روی این حکومت ها را بر طرف کنند. این امر فقط مختص به موضوعی خاص اختصاص ندارد و تمام مسائل خرد و کلانی را که یک جامعه با آن دست و پنجه نرم می کند می تواند شامل شود و البته باید توجه کرد که هیچ وقت نمی توان الگویی کلی ارائه داد تا هر حکومتی بر اساس آن به برنامه ریزی برای آینده خود بپردازد. در واقع، همه چیز به فرهنگ، منابع و ویژگی های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هر کشور بستگی دارد.

    پی نوشت ها :

    ۱- خلاصه این نوشتار در کنفرانس بین المللی “دموکراسی، فدرالیسم و صلح: تجربه های هند ودیگر کشورها”، در دانشگاه دایال سینگ، شهر کارنال، ایالات هاریانا، هندوستان در تاریخ پنجم مارس ۲۰۱۰ ارائه شده است.
    ۲- TAIDA
    ۳- Strategic flexibility
    ۴- strategic response capability
    ۵- dynamic capabilities
    ۶- strategic maneuvering
    ۷- competing on the edge
    ۸- robust adaptiveness
    ۹- Hans Bandhold
    ۱۰- Mats Lindgren
    ۱۱- KAIROS FUTURE Co.
    ۱۲- Tracking
    ۱۳- Analyzing
    ۱۴- Imaging
    ۱۵- Vision
    ۱۶- Deciding
    ۱۷- Acting
    ۱۸- top- down thinking
    ۱۹- bottom- up thinking
    ۲۰- Want, Utilize and Should- WUS
    منابع تحقیق :
    Beinhocken, E. D. (1999), “Firm Resources and Sustained Competitive Advantage”, Journal of Management, No. 17, PP. 99-120.
    Bettis, R. A & M. A. Hitt (1995), “The New Competitive Landscape”,Strategic Management Journal No. 16, PP. 7-16.
    Browns, S. L. & K. M. Eisenhardt (1997), “The Art of Continuous Change: Liking Complexity Theory and Time-paced evolution in Relentlessly Shifting Organizations”, Administrative Science Quarterly, No. 42, .1-34.
    Collins, J. C. & J. I. Porras (1996), “Building Your Company’s Vision”, Harvard Business Review, (September-October), PP. 65-77.
    D’Aveni, R. (1994), Hyper-competition: Management in the Dynamics of Strategic Maneifveimg, N&wYork: Free Press.
    Dess, G. G. & F. T. Lumpkin & J. G. Covin (1997), “Entrepreneurial Strategy making and Firm Performance: Test of Contingency and Configurational Models”, Strategic Management Journal, Vol. 18, No. 9, PP. 677-695.
    Eisenhardt, K. M. (1989), “Making Fast Strategic Decisions in High-velocity Environments”, Academy of Management Journal, Vol.;33, No. 3, PP.43-576.
    Eisenhardt K. M. & L. J, Bourgeois III (1988), “Politics of Strategic Decision Making in High-velocity Environments: Toward a Midrange Theory”, Academy of Management Joumal.’Vol. 31, No. 4, PP. 737-770.
    Fredrickson, J. W. & T. R. Mitchell (1984), “Strategic Decision Process: Comprehensiveness and Performance in an Industry with an Unstable Environment”, Academy of Management Journal, Vol. 27, No. 2, PP. 399-423.
    Gelatkanyez M. A. & D. C. Hambrick (1997), “The External Ties of Top Executives: Implications for Strategic Choice and Performance”, Administrative Science Quarterly, No. 42, PP. 654-681.
    Hamel, G. (2000), Leading the Revolution, Boston, MA: Harvard Business School Press.
    Hitt, M.A, & B. W. Keats & S. A. DeMarie (1998), “Navigating ifl the New Competitive Landscape: Building Strategic Flexibility and Competitive Advantage in the Twenty-first Century”, Academy of Management Executive, Vol. 12, No. 4, PP. 22-42.
    Jennings D. F. & S. L. Seaman (1994), “High and Low Levels of Organizational Adaptation: an Empirical Analysis of Strategy, Structure and Performance”, Strategic Management Journal, No. 15, PP. 459-475.
    Judge W. Q. & A. Miller (1991), “Antecedents and Outcomes of Decision Speed in Different Environmental Contexts”, Academy of Management Journal, Vol. 34, No. 2, PP. 449-463.
    Lindgren, Mats & Hans Bandhold (2003), Scenario Planning; the Link between Future and Strategy, UK: Palgrave.
    Lyies M. A. & C. R. Schwek (1992), “Top Management, Strategy and Organizational Knowledge Structures”,Journal of Management Studies, Vol. 29, No. 2, PP. 155-174.
    McDougall, P. P. & J. G. Covin& R. B. Robinson & L. Herron (1994), “The Effects of Industry Growth and Strategic Breadth on New Venture Performance and Strategy Context”, Strategic Management Journal, Vol. 15, PP. 537-554.
    Miles R. H. & C. C. Snow (1978), Organizational Strategy, Structure and Process, New York: McGraw Hill.
    Miller, D. (1987), “Strategy Making and Structure: Analysis and Implications for Performance”, Academy of Management Journal, No. 30, PP. 7-32.
    Mosalowski, E. (1993), “A Resource-based Perspective on the Dynamic Strategy-performance Relationship: An Empirical Examination of the Focus and Differentiation Strategies in Entrepreneurial Firms”, Journal of Management, Vol. 19, No. 4, PP. 819-838.
    Smith K. G. & K. A. Smith & J. D. Olian& H. P. Sims Jr. & D. P. O’Bannon & J. A. Scully (1994), “Top Management Team demography and Process:
    the Role of Social Integration and Communication”, Administrative Science Quarterly, No. 39, PP. 412-438.
    Teece, D. J. & G. Pisano & A. Shuen (1997), “Dynamic Capabilities and Strategic Management”, Strategic Management Journal, Vol. 18, No. 7, P. 509-533.
    منبع مقاله: تیشه یار، ماندانا، ۱۳۹۰، آینده پژوهی در مطالعات استراتژیک، تهران، پژهشکده مطالعات راهبردی با همکاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول.

    کلیه حقوق برای پایگاه خبری واران نیوز محفوظ است
    Desgined & Programmed by AmirHz.ir