فیلم«هفت»، شاهکار تکرار نشدنی دیوید فینچر

  • گیلان پیرترین استان کشور/ زاد و ولد در زوج های گیلانی کاهش یافت
  • تاریخ خبر : یکشنبه ۱۷ آبان ۹۴ - ۵:۰۵

    کد خبر : 39319

    فیلم«هفت»، شاهکار تکرار نشدنی دیوید فینچر

    پایان فیلم بخش بزرگی از کیفیت غیرقابل‌تحمل خود را به اضطرابی مدیون است که پیشاپیش در فیلم به جریان افتاده بود.

    وب سایت ۷ فاز: پایان فیلم بخش بزرگی از کیفیت غیرقابل‌تحمل خود را به اضطرابی مدیون است که پیشاپیش در فیلم به جریان افتاده بود.

    آرنولد کاپلسن تهیه‌کننده در ایمیلی به اینترتینمنت ویکلی توضیح می‌دهد: “اضطراب از همان دقایق اولیه وجود دارد، زمانی که تماشاگران در نهایت به صحنه آخر می‌رسند به اوج تمام چیزهایی رسیده‌اند که با دقت از پیش بنا شده بود.”

     شاهکار دیوید فینچر بیست سال بعد؛ چرا

    اینترتینمنت ویکلی: بیست سال پیش ضجه ترس و وحشت برد پیت تن تماشاگران را در صندلی‌هایشان لرزاند و نشان فرهنگی دیرپایی را بر جا گذاشت.

    کارآگاه کارکشته آسوده‌حال، سامرست (مورگن فریمن) با کارآگاه میلز جوان (پیت) که هنوز کله‌اش داغ است برای یافتن قاتل سریالی که بر اساس هفت گناه کبیره قربانیان خود را انتخاب می‌کند با یکدیگر همکاری می‌کنند.

    آن‌ها سرنخ‌ها و اجساد را دنبال می‌کنند، جان دوو قاتل (کوین اسپیسی) در نهایت به دام آن‌ها می‌افتد و با آن‌ها عهد می‌کند که نام دو قربانی نهایی‌اش را برملا کند، دونفری که برای حسادت و خشم مورد هدف قرار گرفته‌اند.

    با این حال نقطه اوج داستان گره‌های متدوال سینمایی و قراردادها را به حال خود رها می‌کند. وعده صحبت از نام دو قربانی آخر با ورود جعبه اسرارآمیزی که ضربه نهایی دوو است منتقی می‌شود، جعبه حاوی سر بریده همسر میلز، تریسی (گوئینت پالترو) است، تماشاگر چیزی از آن اتفاق را بر پرده نمایش نمی‌بیند و تنها از طریق دیالوگ‌ و واکنش‌ها به آن پی می‌برد.

    دوو بر اساس حسادت‌اش به زندگی عادی میلز عمل کرد و خشم کشنده میلز را به جان خرید. با وجود این‌که قاتل به دست آدم خوب داستان کشته می‌شود اما مرگ آدم بد داستان به مثابه فقدان نیروی‌ خیر در دنیاست.

    همه چیز تا این اندازه به اتفاق نیفتادن نزدیک بود، طرح پرسش “چه چیزی در جعبه است؟” تقریبا اهمیت مرکزی خود را از دست داد. فینچر، اندرو کوین واکر فیلمنامه‌نویس و برخی از بازیگران از جمله برد پیت برای پایان از پیش برنامه‌ریزی‌شده اوریجینال فیلم علی رغم اعتراض استودیو جنگیدند.

    تهیه‌کنندگان در نهایت راضی شدند که از رویکرد هنری فیلم تمام و کمال حمایت کنند. واکر در یکی از مصاحبه‌هایش می‌گوید: “هیچ ایرادی در پایان‌بندی‌های در اوج وجود ندارد. پایان تاریک “هفت” همان موضوع اصلی فیلم بود. تغییر پایان فیلم به شیوه‌ای دیگر شبیه به حذف قلب حقیقی داستان بود.”

    در بیست‌سالگی “هفت”، اینترتینمنت ویکلی به نقش المان‌های پشت دوربین در ایجاد تعلیق نگاهی انداخته است.

    مسیری غیرمعین و تشویش‌آمیز

    کارگردان: دیوید فینچر

    شاهکار دیوید فینچر بیست سال بعد؛ چرا

    پایان فیلم بخش بزرگی از کیفیت غیرقابل‌تحمل خود را به اضطرابی مدیون است که پیشاپیش در فیلم به جریان افتاده بود. آرنولد کاپلسن تهیه‌کننده در ایمیلی به اینترتینمنت ویکلی توضیح می‌دهد: “اضطراب از همان دقایق اولیه وجود دارد، زمانی که تماشاگران در نهایت به صحنه آخر می‌رسند به اوج تمام چیزهایی رسیده‌اند که با دقت از پیش بنا شده بود.”

    کاپلسن خود یکی از معترضین به پایان‌بندی فیلم بود با این حال او می‌گوید که در نهایت با آن موافق کرد. “ما پایان‌بندی‌های بسیار متفاوتی را آزمایش کردیم و هیچ‌کدام از آن‌ها جواب ندادند.

    به چنین اتفاق دهشتناکی نیاز بود که از آخرین گناه کبیره، خشم صحبت کنیم.” این تهیه‌کننده توضیح می‌دهد زمانی با این پایان‌بندی موافقت کرد که فینچر به او قول داد تماشاگران سر بریده تریسی را در جعبه نخواهند دید، تا حجم زیادی از وحشت جاری در صحنه را به تخیل آن‌ها بسپارد.

    فینچر همچنین خطرپذیری خلاقانه را هم وارد کار خود کرد. او دوربین مرتعش‌اش را مامور باروری اکشن و درام خود کرد و نمایی گذرا از تریسی را لحظه‌ای پیش از شلیک اسلحه میلز به سمت دوو پیش چشم تماشاگران آورد، این انتخابی است که ریچارد فرانسیس-بروس تدوین‌گر به شدت آن را تحسین می‌کند، با این حال او بیش از همه قدردان تعهد فینچر است: “فکر کنم که او در زمان فیلمبرداری فیلم تنها ۳۲ سال داشت و او با حداکثر تسلط و اختیار وارد کار شده بود.

    او فرماندهی کل را برعهده داشت، می‌دانست می‌خواهد به چه برسد و مستقیما بسوی آن پیش می‌رفت.”


    فیلمنامه‌ای غیرقراردادی

    نویسنده: اندرو کوین واکر

    شاهکار دیوید فینچر بیست سال بعد؛ چرا

    پیرنگ عموما همان داستان سرراست کارآگاهی را پیشنهاد می‌دهد: زنجیره‌ای از قتل‌ها وجود دارد، هرکدام در زمان معینی رخ می‌دهند و همه شلوغی‌ها درنهایت منجر به دستگیری آدم بد داستان می‌شود. با این حال همه چیز درست پیش از عمل نهایی سروته می‌شود، زمانی که دوو خودش را تسلیم می‌کند.

    واکر توضیح می‌دهد: “این حقیقت که جان دوو اعتراف می‌کند نه تنها مایه رضایت کاراکترهای داستان است که به شدت موجب خرسندی تماشاگران می‌شود. این حقیقت آن‌ها را در وضعیتی بسیار ناآرام و ناموزون قرار می‌دهد و آن‌ها به همراه دیگر کاراکترهای فیلم به سوی نقطه اوج پایانی حرکت می‌کنند.”

    فینچر در تفسیر صوتی فیلم خود می‌گوید: “همیشه چیز به شکل یک کار پلیسی شروع شده و پس از آن به بازی اخلاقی در حین درگیری با شیطان تبدیل می‌شود.”

    این صحنه به سواری میلز و سامرست به همراه دوو گره خورده است، همان گفتگوی امتحان‌پس‌داده میان “آدم خوب‌ها در مقابل آدم بد”، با این تفاوت که تماشاگر چنین چیزی را در یک سلول حفاظت شده نمی‌بیند، در عوض دوو با حضور در ماشین می‌تواند عقایدش را با رفتاری آزادانه به پلیس‌ها بفهماند.

    در این‌جا با نوعی بی‌قاعدگی طرف هستیم که دروضعیتی نویدبخش در اختیار ضدقهرمان داستان گذاشته شده و حسی متفاوت از کلیشه‌های معمول پلیس‌ها و مجرم‌ها را بوجود می‌آورد. اما زمانی که میلز می‌گوید دوو تنها بی‌گناهان را به قتل می‌رساند، شری نهفته صورت خارجی به خود می‌گیرد.

    دو با ناباوری می‌پرسد: “بی‌گناه؟ قرارست به چنین حرفی بخندم؟ تنها در چنین دنیای کثافتی می‌توانی بگویی آن‌ها مردمان بی‌گناهی بودند و قیافه حق به جانب به خودت بگیری.”

    شاید یک پایان‌بندی قابل‌پیش‌بینی فریب خوردن سامرست و میلز از سوی دوو باشد، کسی که در حین فراری ناموفق بدست یکی از آن‌ها از پا درمی‌آید. اما فیلمنامه واکر درباره مقصر اصلی ماجرا به نوعی ابهام می‌رسد، تا زمانی که سامرست جعبه را باز می‌کند و متوجه می‌شود دوو دست بالا را در این ماجرا دارد. از آن‌جا به بعد، دوو هیچ‌گاه هیچ‌چیز را تصدیق نمی‌کند.

    واکر در تفسیر صوتی فیلم می‌گوید: “این گره به نظرم یکی از دلایلی است که نشان می‌دهد “هفت” کارش را به خوبی انجام داده. چراکه مردم به تماشای این فیلم رفتند و در ده دقیقه ابتدایی آن دقیقا نمی‌دانستند فیلم چگونه به پایان می‌رسد.”


    موسیقی شوم و تهدیدآمیز

    آهنگساز: هووارد شور

    شاهکار دیوید فینچر بیست سال بعد؛ چرا

    هووارد شور آهنگساز (سکوت بره‌ها، ارباب حلقه‌ها و مجموعه هابیت) هم درست مثل بسیاری از تماشاگران واکنش شدیدی نسبت به پایان فیلم داشت. او می‌گوید: “آن صحنه تاثیری درونی و به نوعی غیرقابل‌بازگشت بر من داشت.” موسیقی پس‌زمینه به ندرت در زمان مکالمه نفس‌گیر سامرست و میلز با دو شنیده می‌شود.

    شور دراین‌باره توضیح می‌دهد: “به عنوان یک آهنگساز شما همیشه مراقب زمان هستید، فکر می‎کنم که کمی با آن صحنه مشغول بازی کردن بودم، شاید آن سواری را کمی از زمان خارج می‌کردم یا گاها بر سرعت آن می‌افزودم.” مشخص است که در این صحنه حضور نسبتا غایب موسیقی ضروری است.

    زمانی که به لحظات برجسته‌تری می‌رسیم، مثل زمانی که دوو برای میلز تعریف می‌کند که پایان نقشه بزرگ خود را از دست نخواهد داد، همه چیز حضوری ملموس‌تر و موثرتر دارد.

    و زمانی که سامرست در جعبه را باز می‌کند و آن موسیقی کوبنده که ارکستری ۹۰ تا ۱۰۰ نفره اجراکنندگان آن هستند پخش می‌شود، تماشاگران حتی پیش از سامرست می‌دانند که جهت قدرت عوض شده.

    شور توضیح می‌دهد: “موسیقی شروع می‌شود و صحنه را دگرگون می‌کند، پس از آن همه چیز از دید جان دوو روایت می‌شود. موسیقی وارد می‌شود و شما همه چیز را می‌فهمید، چهره وحشت‌زده او، لحظه دلهره‌آوری است.”


    کات‌های حساب‌شده

    تدوین‌گر: ریچارد فرانسیس-بروس

    شاهکار دیوید فینچر بیست سال بعد؛ چرا

    فرانسیس-بروس می‌گوید: “من اعتقاد زیادی به کات‌‌های مغرضانه دارم. برای هرکدام از کات‌ها باید یک دلیل وجود داشته باشد، نه تنها دلایل قراردادی.” نشانه‌های اتفاقی ناخوشایند پیشاپیش در فیلم وجود دارند.

    نماهایی که صورت هرکدام از کاراکترها را نشان می‌دهند باعث می‌شود تماشاگران نسبت به جایی که سامرست، میلز و دوو ایستاده‌اند احساس غریبی داشته باشند. پس از آن کامیون پست از راه می‌رسد و موسیقی شور جریان پیدا می‌کند و سکوت و تعمق بر جو حاکمفرماست. سامرست نگران است، جعبه را باز می‌کند و سپس اجزای صورت‌اش از وحشت به خود می‌پیچند.

    این صحنه نمایی جانبی از جعبه را نشان می‌دهد، به ناامیدی سامرست بازمی‌گردد و دوباره به طرف جعبه می‌رود. حقیقتی نادیدنی عیان است. “مردم متقاعد شده‌اند که سر را در جعبه دیده‌اند. تنها برای اجرای مورگان.”

    همان‌طور که سامرست به طرف میلز و دوو بازمی‌گردد کات‌ها سریع‌تر و آتشی‌تر می‌شوند تا درنهایت میلز از سرنوشت همسرش باخبر شود. میلز در میان غم از دست دادن تریسی و بهت خود سردرگم است، او پیش از آن‌که ماشه را بکشد به تریسی فکر می‌کند و پس از آن از نقطه نظر پلیس، آن بالا در هلیکوپتر شاهد ماجرا هستیم و می‌شنویم: “یک نفر یکی را خبر کند.”

    فرانسیس-بروس می‌گوید: “تمام صحنه ساختاری بسیار طبیعی دارد: رازی که در کامیون پنهان شده و اتفاقی که در جریان است و فهمیدن اینکه این اتفاق قطعا چیز خوبی نیست و در پی آن فهمیدن اینکه قطعا چیزی بدتر از بد است و این حقیقت که جان دوو نمی‌دانست که میلز نمی‌داند قرارست به زودی صاحب یک فرزند شود. این اتفاق برای او به نوعی یک چاشنی اضافه شده به کل ماجرا بود.”

    میلزی که دوو شکست‌اش داده باید تاوان آخرین گناهش را بپردازد. اما با وجود تمام تاریکی که در اوج داستان شاهدش هستیم، سامرست امید ظاهری خود را حفظ کرده است: “ارنست همینگوی زمانی نوشت “دنیا جای خوبی است و ارزش جنگیدن دارد”، من با قسمت دوم حرف او موافق هستم.”

    جملات پایانی فیلم پیشنهاد خود فریمن هستند، اما عبارتی که از کتاب “زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند” همینگووی برگزیده شده اثرات فروپاشی احساسی را که در همان حین متوجه آن هستیم تلطیف می‌کند.

    کلیه حقوق برای پایگاه خبری واران نیوز محفوظ است
    Desgined & Programmed by AmirHz.ir