امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
Tuesday, 25 June , 2019
امروز : سه شنبه, ۴ تیر , ۱۳۹۸ - 22 شوال 1440
شناسه خبر : 58463
  پرینتخانه » آخرین اخبار, اخبار گیلان, پیشنهاد سردبیر, فرهنگی, ویژه تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۳۹۶ - ۷:۱۹ |

کنسرت که نان و آب نمی شود/ چه اشکالی دارد به کودک کش ها و نابودکنندگان جهان بگوییم مرگ

هانی بیژنی خواننده گل کرده در دهه هفتاد از سختی های کار در آن دوران و مسیر پر فراز و نشیب اش برای رسیدن جایگاه فعلی اش در عرصه هنر سخن گفت.

کنسرت که نان و آب نمی شود/ چه اشکالی دارد به کودک کش ها و نابودکنندگان جهان بگوییم مرگ

سرویس فرهنگی واران؛ بعد از پایان نماز جمعه احوال پرسی چند نفر با یک مرد میانسال با موها و ریشهای جو گندمی توجه ما را جلب کرد، ابتدا فکر کردیم احتمالا سردار سپاه یا رزمنده یا یکی از مسئولین است، جلو رفتیم و بعد از سلام و علیکی گرم گفتگو را با وی آغاز کردیم که ناگهان در لابلای صحبت های شیرینش متوجه شدیم این چهره که برایمان آشنا می زد نه سردار است، نه مسئول است نه از هیئت امنای مسجد، بلکه یک خواننده با سابقه قدیمی مربوط به دهه ۷۰ است.

هانی بیژنی هنرمندی با اصالت صومعه سرایی که به گفته خودش همواره از مصاحبه فراری بود اما این بار راضی شد با خبرنگاران واران به گفتگو بنشیند و از سرگذشت خود و مسیر پر فراز و نشیب زندگی هنری اش سخن بگوید.

خبرنگار واران: آرزوی شما در عرصه خوانندگی چه بود؟ آیا به نقطه ایده آل خود رسیدید؟ 

آرزوهای بزرگی داریم، همیشه دوست داشتم برای مملکت و کشورم بخوانم، همیشه هم سعی کردم کارهای ملی، میهنی و وطنی بخوانم، همیشه دوست داشتم کارهایی بخوانم که حرفی برای گفتن داشته باشد، ما آرزوهای خیلی بزرگی داریم، آرزو دارم یک کار با موضوع صلح جهانی بخوانم، یا راجع به عشق واقعی و کلام خدا یک ترانه بخوانم، آرزوهای من اینهاست و این هاست که من را ارضا می کند.

هدف من این است که برای کشورم، برای مملکتم، برای موسیقی مملکتم یک کاری بکنم، برای استعدادهای نهفته بچه های مملکتم یک کاری بکنم، کاری بکنم که کار کردن در عرصه موسیقی سخت نباشد، چرا من که ۵۳ سال دارم فقط چیزی در حدود بیست آهنگ دارم، نمی دانید چه سختی هایی کشیدم برای اینکه برسم به همین ۲۰ آهنگ، چرا نباید راحت باشد کار کردن، چرا وقتی یک نفر می خواند نباید کارش را پخش کنند، گاهی می شد شش ماه روی یک اثر کار می کردیم بعد شورای موسیقی می گفت این یک کلمه اشکال دارد آن را حذف کنید، چرا باید اینگونه باشد.

الان موسیقی در جهان حرف اول را می زند، ما آرزوهای بزرگی داریم، من هنوز به نقطه ایده آل خودم نرسیدم، شاید نقطه ایده آل برای من خواندن یک تراک آهنگ با موضوع  صلح جهانی یا عشق واقعی باشد، اصلا در فکر جایزه گرفتن هم نیستم، من آلبوم خواندم که ۱۲ آهنگ دارد و همه اش با تم اجتماعی است، برخی فقط عاشقانه می خوانند که آلبومشان به فروش برسد، اما من همه ی کارهایم را جور دیگری خواندم، مثلا با موضوع دختران فراری یا مبارزه با آسیبهای اجتماعی یا کارهایی با موضوع شهدا و کارهای معنوی خواندیم، از یک طرف کارهایی با تم آسیبهای اجتماعی و از طرف دیگر آثاری با تم معنوی با این نیت که اگر یک انسان کامل شود هیچوقت دخترش فرار نمی کند، هیچوقت اعتیاد پیدا نمی کند، هیچوقت دچار طلاق نمی شود، من خوشم نمی آید کاری بخوانم که حرفی برای گفتن نداشته باشد، آهنگ باید حرف داشته باشد، مثل کار بچه های سرنوشت که در شبکه باران هم اجرا کردم این اثر را.

خبرنگار واران: پدیده حسادت در میان خواننده ها چگونه است؟ آیا تاکنون شده به کسی قبطه بخورید؟

بله هست، ببینید مثلا من در اواسط دهه ۷۰ رفتم وزارت ارشاد تست بدهم، آن موقع ها آقای مهرداد کاظمی خواننده گل کرده و تراز اول بود، ما صف وایسادیم برای تست دادن، کسی که از ما تست می گرفت درخواست کرد که سنتی بخوانیم، من به ایشان عرض کردم من خواننده پاپ هستم، می گفت مثل مهرداد کاظمی بخوان، مثل شجریان بخوان، من می گفتم  عزیزم حنجره من پاپ هست، اصلا تمرین هایم طور دیگر است، آن زمان وزارت ارشاد ، وزارت ارشاد سنتی(خوان) ها بود، اصلا پاپ در آن جایی نداشت که حتی امتحان بدهیم، این خیلی بد است، برای همه ی سلیقه ها باید کار بشود، چه اشکالی دارد، برای تک تک سلیقه ها باید کار بشود یک نفر یک صدا را دوست دارد و یک نفر صدایی دیگر، این خاطره که در سر من هست و هرگز پاک نمی شود مربوط به سال ۷۶ می شود.

خبرنگار واران: رقیب شما در آن سالها که بود؟ خاطره ای از رقبایتان دارید؟

رقیب من یاور اقتداری و خشایار اعتمادی بود در آن سالها، یک خاطره جالبی هم از آقای اقتداری دارم، یادم می آید یک برنامه ای بود که ایشان داشتند و قرار بود در یک مراسمی اجرا داشته باشند که ایشان مریض شدند و نتوانستند بروند و من رفتم و آن جا اجرا کردم و از همان جا کارم گل کرد و از آن به بعد بود که من را دعوت می کردند، تا آنجایی هم که یادم می آید یک مراسم افطاری در یک موسسه خیریه بود و فکر کنم کار آینه در آینه را خواندم آنجا، که همان جا به من گفتند از این به بعد به شما زنگ می زنیم.

 

خبرنگار واران: آیا تا کنون به خارج شدن از کشور فکر کرده اید؟ به اینکه در جای دیگر موفق تر یا مشهور تر می شوید؟ 

دوست ندارم بروم خارج، یک خون ملی و میهنی در من هست که اصلا دوست ندارم بروم، خب می بینید که من در این کشور نماز جمعه هم که می روم با یک عشقی می روم، می روم که حال کنم، مگر می شود شما کشوری داشته باشید که شهدایی مثل باکری و همت داشته باشد و بروید، شهدایی داشته باشد که حتی ۲۴ ساعت هم کنار همسر خود زندگی نکرده باشند و رفته باشند و شهید شده باشند و آن وقت بروید از این خاک.

یک خاطره ای از آقای بابک بیات در همین مسئله دارم، آقای بیات از ایران رفت اما بعد از مدتی که یک بیماری هم گرفته بود برگشت در همین کشور و همینجا دار فانی را وداع گفت، که ما مجلس ختم ایشان هم رفتیم، بچه هایش الان با فرزندان من آهنگسازی فیلم می کنند، شما هر جا که بروید این خاک شما را می کشاند به سمت خودش، اینجا باید بمیرید، این خاک یک خاک سنگینی است نمی شود از اینجا بروی اصلا.

البته ایرادی نداره جوان ها بروند خارج از کشور تجربه کسب کنند یا درس بخوانند، خب مثلا همین پسر خودم خارج از کشور موسیقی می خواند، ایشان یک موسیقی نوشته بود برای ۳۰۰ نفر، به من گفت بابا در ایران نوازنده های دسته جمعی از ۱۵۰ نفر تجاوز نمی کند، من برای ۳۰۰ نفر نوشته ام خب نمی توانم اینجا کار کنم.

من همیشه به فرزندانم می گویم مثل دکتر سمیعی باشید، ایشان را همه جای جهان می شناسند، در کشور خودش هم دارد بزرگترین بیمارستان اعصاب و روان جهان را احداث می کند، همین جا باید برگردید بالاخره، بروند تجربه کسب کنند و برگردند به کشور خودشان خدمت کنند.

خبرنگار واران: آیا شعری خوانده بودید که دردسر برایتان درست کند؟ خاطره ای دارید؟

به آن صورت که نه اما یادم می آید با همکاران در ماشین نشسته بودیم از روی یکی از ترانه ها خواندیم که جمع خیلی خوششان آمد و گفتند از خودش هم بهتر خواندی، این صدای ما را آنجا ضبط کرده بودند و بعدها پخش کردند که این دردسر شد، به ما می گفتند آقا از شما بعید است کار این خواننده را بخوانید(با خنده)، ما هم گفتیم صرفا می خواستیم تمرین کنیم، من از آقای آهنگران هم می خوانم، خب این کار که پخش شد یک مقدار ناراحت شدم البته دردسر خاصی برای ما درست نکرد، چه دردسری، ماشالله مملکت به این بزرگی، وسعت ترانه به این بالایی، کشوری که رهبری در آن می گوید به ما انتقاد کنید دیگر ما از ایشان که بالاتر نیستیم.

یادم می آید یک بار هم یک کاری بود به نام مناجات، اولش یک شعری بود که ایراد گرفتند ما هم رفتیم این را قیچی کردیم و بعدش اجرا کردیم، این مسائل البته پیش می آید و چیز خاصی نیست.

خبرنگار واران: آیا شاگرد و کلاس هم داشتید؟ به جایی رسیده اند شاگردانتان؟ 

خب خیلی ها از ما می پرسند که آقا کجا کلاس داری و کجا می توانیم شما را ببینیم، من همیشه فرزندانم را معرفی می کنم، چون بچه هایم هم جوان تر هستند و هم با استعداد تر هستند و هم دفتر و دستکی دارند برای خودشان، بماند که من کار دیگری دارم و هیچوقت وقت این را نداشتم که کلاس برگزار کنم، وقتی هم بود می ماند برای اجرا که گاهی اوقات ایام خاص مثل ۲۲ بهمن که از چهار پنج جا دعوت می کنند ما فقط فرصت می کنیم یکی دو جا را برویم، مثلا نیمه شعبان ده نفر زنگ می زنند و به دو جا فقط می رسیم، من هیچوقت وقت نداشتم برای برگزاری کلاس اما الان فرزندانم در آموزشگاه های مختلف تدریس می کنند.

 

 

خبرنگار واران: حال و هوای خوانندگی آن سالها چطور بود؟ آن موقع خواننده شدن راحت تر بود یا الان؟

آن زمان خواننده شدن خیلی سخت بود، اون زمان اصلا خواننده شدن یک چیز عجیبی بود، یادم می آید رفتیم تلویزیون تست صدا بدهیم، باور بکنید شاید هزار متر صف بود، نفری هزار و دویست تومان می گرفتند تا تست بگیرند، صف طولانی بود، شاید از دو هزار نفر ۳ نفر قبول می شدند، که من حتی شنیدم آقای بابک جهانبخش وقتی رفت تلوزیون تست بدهد رد شد و متاسفانه دچار افسردگی شد به مدت دو سال.

حالا تازه وقتی از پیچ و خم تست می گذشتیم تازه باید از سد شورای تلویزیون می گذشتید، یادم می آید حتی یک نفر بود که مدام درخواست های نامعارف داشت، من یادم می آید حتی کارهایی برای پدرش هم انجام دادم تا بلکه این بنده خدا ما را تحویل بگیرد، ما هم آن موقع جوان بودیم، جوان هم سرخورده می شود، چرا باید اینجوری باشد.

فضای خوانندگی هم خیلی سخت بود، اصلا فضای خوبی نبود، یک مهرداد کاظمی بود، من بودم، علیرضا عصار بود، آقای اصفهانی بود، خشایار اعتمادی بود، چنگیز حبیبیان بود و … که ما ها هم دوره بودیم، آن موقع شورای موسیقی در خیابان جام جم بود، خیلی سخت بود، واقعا باید یک کفش آهنی می داشتید برای اینکه بتوانید برای موسیقی مجوز بگیرد، من از یکی از دوستان شنیدم یک بنده خدایی آپارتمان خودش را فروخت که بتواند مجوز بگیرد و در انتها هم موفق نشد و الان راننده تاکسی شده است.الان اوضاع خیلی عوض شده است، شما صبح می خوانید، غروب می رود روی آنتن، شب هزار تا لایک می خورد در فضای مجازی، خب این از خوبی های فضای مجازی است که اگر خوب از آن استفاده بشود فوایدی هم دارد.این ماجراها که تعریف می کنیم مال سالهای ۷۷ به بعد است در دوره آقای خاتمی، خود آقای اصفهانی هم مثلا یک کاری می خواست بخواند که می پرسید آیا واقعا مجوز می دهند به من، که خب خوشبختانه مجوز دادند و کار ایشان هم گرفت.

آن زمان یادم می آید من یک کاری داشتم تحت عنوان “مرا عهدی است با جانان” که در برنامه طعم آفتاب پخش شد، بعدش یک برنامه ای هم دعوت شدیم در تلویزیون به نام شب بخیر تهران و آنجا اجرا کردیم.

یادم می آید چند برنامه با آقای ناصر عبداللهی هم رفتم، ایشان یکی از دوستان خوب من بود، یک خاطره جالب هم از ایشان دارم، ناصر یک کنسرت زنده داشت در کاخ سعد آباد که من را هم به عنوان مهمان دعوت کرده بود، یکدفعه وسط جمعیت و پشت سن از ما شروع کرد تعریف کردن و ما هم خب طبق عرف بلند شدیم و همه شروع کردند به دست زدن که برایم خیلی جالب بود.

آن زمان مجوز برای کنسرت خیلی سخت بود، فضا باز بود اما نه به این صورت که الان هست، الان پسر خود من هفته ای دو روز برج میلاد برنامه دارد، البته خب مشکلات دیگری هم مثل نبود تهیه کننده و سرمایه گذار هم بود اما خب خیلی سخت بود، من راضی نبودم، حالا بعضی ها بودند که راضی بودند.

خبرنگار واران: آیا موسیقی مافیا داشت؟

اصلا نمی شود که مافیا نداشته باشد، هرکسی به هرحال یک جایی وصل بود.

یک خاطره ای هم یادم آمد بگذارید بگویم، یادم می آید یک برنامه ای داشتیم در صدا و سیما که آقای ناصر عبداللهی و خواننده های دیگر هم دعوت بودند، خب اونها با اسکورت می آمدند،  من اون موقع وضعم اصلا خوب نبود و با موتور رفتم که دم در به ما گفتند کجا می روید گفتم دعوت شدم به برنامه ” شب بخیر تهران “، که البته اون شب خود همان خواننده ها می گفتند تو از همه بهتر خواندی امشب.

خبرنگار واران: تا حالا شده که سیاسی بخوانید؟!

حقیقتش دوست ندارم سیاسی بخوانم، اما کارهای اجتماعی را خیلی دوست دارم بخوانم، مثلا کارهایی راجع به طلاق و تنهایی و اعتیادو .. کارهایی که مثلا یک نفر بشنود و برگردد به زندگی اش، دوست دارم کاری بخوانم که تکان بدهد یک نفر را، ولی سیاسی دوست ندارم بخوانم.

خبرنگار واران: بعد از ازدواج موفق تر شدید یا ضعیف تر؟

من چون عاشق موسیقی بودم، نه افت نکردم، موسیقی من را طناب پیچ کرده بود، خب وقتی بچه های من موسیقی می خوانند یعنی من عاشق موسیقی ام، خب بچه که از اول نمی داند باید موسیقی برود بخواند، تهران هم یک هنرستان موسیقی برای پسران بیشتر ندارد.

حاج خانم ما هم زیاد فشار نمی آورد به من، چون می دانست من موسیقی را دوست دارم و برنامه ها را شرکت می کنم من را تحت فشار نمی گذاشت، البته یک بار یادم هست یکبار برنامه داشتم در فرهنگسرای خاوران همراه آقای عیوضی، بعد از پایان برنامه خیلی ما را تحویل گرفتند و دسته گل های زیادی به ما دادند، خب ما هم چند تا از این دسته گل ها رو که بانوان داده بودند آوردیم منزل که مورد غضب حاج خانم قرار گرفتیم و دیدم که نه مثل اینکه باید مقداری احتیاط کنم.

 

خبرنگار واران: نظرتون راجع به وضعیت موسیقی در ایران چیست؟ باید به چه سمتی برود؟

به نظرم خود مردم باید قضاوت بکنند راجع موسیقی، به نظرم فضا باید باز باشد، خب الحمدلله الان یکی پرشیا باباش را می فروشد و یک آهنگ می خواند تا شب هم لایک هایش را می خورد هم چهار نفر زنگ می زنند به او برای اجرا، زمان ما یادم می آید برای فرستادن یک کار آژانس می آمد ۱۵ تومان می گرفت سی دی را می برد، ۱۵ تومان هم می گرفت سی دی را بر می گرداند، الان در فضای مجازی این کار به سرعت صورت می گیرد.

به نظرم نمی شود ما به زور خودمان را به مردم تحمیل کنیم، به زور نمی توانیم بگوییم باید موسیقی سنتی گوش کنید یا موسیقی پاپ گوش کنید، چه اشکالی دارد سلیقه ها متفاوت باشد، حقیقتا نظر خاصی ندارم اما این را می دانم که موسیقی دهه ۵۰ هنوز که هنوز هست مو بر تن آدم سیخ می کند، ملودی هایی مثل بابک بیات، خود ایشان تعریف می کرد که شاعر و آهنگساز و تنظیم کننده یک هفته با هم زندگی می کردند تا یک کاری آماده شود، و همان بود که باعث ماندگاری اثر می شد، اما الان طرف همه را با سینتی سایزر می گیرد، اصلا ساز زنده ندارد، زیر آبی می رود، از این ور و آن ور می زند تا پول کمتری بدهد و همین باعث افت موسیقی می شود.

برای خواندن موسیقی اول باید با آن زندگی کنی، خدا بیامرزد آقای فریدون فروغی را، ایشان به من می گفت آقای بیژنی وقتی می خواهی راجع به مرگ مادر بخوانی، مادرت را بکش، یک هفته با این شعر زندگی کن، مدام زمزمه کن، مادرت را بکش آن وقت است که کارت می گیرد، اگر این کار را نکردی کارت نمی گیرد، نمی شود که شنگول و منگول و حبه ی انگور باشی بعد بروی استودیو و راجع بع مرگ مادر بخوانید، نمی گیره این کار، باید از دل بر بیاید.

 

خبرنگار واران: می توانم بپرسم در انتخابات ها به چه کسانی رای داده اید؟ 

راستش آخرین رایی که دادم را صادقانه بگویم به آقای رئیسی رای دادم، من از ۱۷ سالگی رای داده ام منتها به خیلی ها رای داده ام و الان پشیمانم که به آنها رای داده ام، ولی آخرین رای خود را به آقای رئیسی داده ام.

البته این را هم بگویم یک نفر وقتی انتخاب می شود هرچه که باشد رئیس جمهور ماست، حالا ایشان هم هرچه که باشد رئیس جمهور ماست، حالا چه این دوره چه دوره آقای احمدی نژاد یا آقای خاتمی یا دوره آقای هاشمی رفسنجانی، هر کدام از اینها هرچه که بودند به هرحال رئیس جمهور ما بودند، باید برای کشورشان زحمت بکشند.

این هفته رفته بودم نماز جمعه یک نفر آمد گفت چهار جوان بیکار دارم، آخر چرا باید اینگونه باشد، این مملکت که این همه ظزفیت فقط در شمال داریم، ولی متاسفانه فقط قهوه خانه زیاد شده است، آخر چقدر آدم ها بشینند در قهوه خانه و فقط غیبت بکنند، من خودم اصلا حتی از جلوی قهوه خانه ها رد نمی شوم.

 

خبرنگار واران: شما خودتان خواننده هستید، خیلی ها به رئیسی رای ندادند چون می گفتند اگر بیاید کنسرت ها را لغو می کند، نظر شما چیست؟

ببینید آقا اصلا به این حرف ها نیست، باید موقع رای دادن به دلت بنشیند، باید یک نفر را قلبا دوست داشته باشی، باید خدا مهر یک نفر را بیاندازد در قلبت، من هم آقای رئیسی را پسندیدم و به ایشان رای دادم، اصلا در فکر کنسرت هم نبودم، اگر در فکر کنسرت بودم که باید الان ۵۰۰ تا کار داشتم، اما من فقط ۲۰ یا ۳۰ کار دارم و اصلا در این فکر ها نیستم.

حالا اگر ایشان هم می آمد کنسرت ها را لغو نمی کرد، نه اینجوری هم نیست می گویند، ایشان یک آدم با سواد و با کلاسی هست، اصلا این چیزهایی که راجع به ایشان می گویند صحیح نیست، از طرفی همه زندگی که کنسرت نیست، کنسرت که نون و آب نمی شود، جوانان ما بیکارند، آخر باید پول باشد تا جوان برود ۱۵۰ هزار تومان بدهد بلیط کنسرت بخرد و برود، این را چه کسی می خواهد درست کند، مثلا همین کنسرت پرواز همای بلیطش در صومعه سرا ۹۵ هزار تومان هست، جوانی که بیکار است برود حالا کنسرت ببیند.

خبرنگار واران: آیا اصولگرا هستید یا اصلاحطلب یا راه سومی را می پسندید؟ 

ببینید آقا هرچیزی که مقام معظم رهبری بگه ما مخلص ایشان هستیم، آقا ما سربازیم، هرچی را که ایشان بپسندد بگه در کنارش هستیم، من در اینستاگرام خودم هم این را نوشتم که من یک سربازم، یک گوشه ای را گرفتم، مثلا کار آخر من مثلا راجع به شهید حججی بود به نام نفس بکش که خیلی هم گرفت و گل کرد، این را هم راجع به شهید حججی بگویم، ظاهرا ایشان قبل از شهادت رفته بود بر سرمزار شهید کاظمی و از ایشان خواسته بود که می شود من مثل تو بشود، می شود یک گوشه چشمی هم به ما بکنی، حالا من می خواهم بگویم به نظر من مقام ایشان از شهید کاظمی هم بالاتر رفت، مقام معظم رهبری هم درباره ایشان گفتند که شهید حججی حجت شهداست، حجت روزگار ماست، ما هم این کار را خواندیم برای ایشان تا دین خود را ادا کنیم.

راجع به جناح های سیاسی هم باید بگویم هرکس سلیقه خودش را دارد، هرکس ایده خودش را دارد، الحمدلله من را تا حالا جناح های سیاسی اذیت نکرده اند و در همه ی دوره ها خوانده ام، اما خب وقتی بعضی ها وارد جناح های سیاسی می شود بعد مثلا یک حرفی می زند که به مزاق برخی از آن ها خوشش نیاید دیگر تبلیغ او را نمی کنند یا او را دعوت نمی کنند، ولی من همیشه برنامه های خودم را داشته ام.

خلاصه بگویم ما سربازیم، سرباز ولی فقیه هستیم، هرچه ایشان بگوید، بگوید نخوان نمی خوانیم.

خبرنگار واران: شغل اصلی شما چیست؟ آیا از طریق خوانندگی امرار معاش می کردید یا شغلی دارید؟ 

۳۰ الی ۳۵ سال کار دیگه ای کردم، شغلم را هم نمی گویم، در کنار همین شغل خوانندگی کردم و محدودیتی هم نداشتم، از طریق خوانندگی هم امرار معاش می کنیم و برنامه هایی هم که می رویم پول خوبی به ما می دهند.

خبرنگار واران: چه شد که خواننده شدید؟ از بچگی می خواستید یا آرزوی دیگر در سر داشتید؟

بین سالهای ۶۱ تا ۶۵ در ایام دانشگاه در جمع داشنجویان می خواندم، یکبار یکی از دوستان وقتی من یک شعر تقلیدی از یکی از این خواننده های آن ور آبی خواندم جلو آمد و گفت آقای بیژنی از خودش بهتر خواندی، خب این جمله باعث شد یک جرقه ای در ذهن من بخورد، کم کم روی ملودی های مختلف تمرین می کردم آن هم در ماشین، از سال ۶۱ تا ۷۷ تلاش کردم تا بتوانم مجوز بگیرم، در این ۱۷ سال چه ها کشیدم من بماند، چقدر پس زده شدم، چقدر تست دادم، چقدر شورای موسیقی معطلمان کرد و می گفت باید سنتی بخوانی، بالاخره آمدیم بالا ولی خیلی زحمت کشیدیم.

آن زمان همه چیز مجوز می خواست، استودیو مجوز می خواست، ترانه مجوز می خواست، شعر مجوز می خواست، الان دیگه اینجوری نیست، شب می خوانی و صبح در اینترنت منتشر می کنی، آن زمان باید یک کفش آهنی می پوشیدی تا بتوانی آهنگ منتشر کنی.

یادم می آید یکجا رفتم برای یک سازمانی بخوانم، یه آلبومی را می خواستیم جمع بکنیم، رفته بودیم استودیو که یکی از اعضای آن سازمان آمد آنجا و گفت میشه پسر من هم خواننده شود، حالا چشمش آن پولی را که قرار بود من بگیرم گرفته بود، و گفت میشه پسر من هم خواننده بشود، من گفتم مگر پسر شما صدا دارد، گفت نه حالا همینجوری یک چیزی بخواند، تا زمانی که یک چنین افرادی در مسئولیت باشند موسیقی رشد نمی کند، حالا البته این بنده خدا را در عرض ۱۵ روز از آنجا بیرون کردند، یکی باید باشد که بی طرف باشد و بی توقع کار بکند، بی توقع برای موسیقی کشورش دل بسوزاند.

یک خاطره ای هم از آقای ناصر عبداللهی تعریف بکنم در همین رابطه، با ایشان رفته بودیم در یک سازمانی بخوانیم، در نمایشگاه کتاب بغل اوبن در فضای باز رفتیم بخوانیم، آقای ناصر عبداللهی اجرای زنده داشت، من که رفتم بخوانم به من گفت آقای بیژنی دارند زیر آب شما را می زنند، گفتم چه می گویند، گفت می گن این را نمی خواهیم بت اش کنیم، شما چرا ایشان را بزرگ می کنید، نمی خواهیم ایشان را بزرگ کنیم، سوال برای این است که چرا، مگر چه اشکالی دارد من بخوانم، چرا پشت سرش حرف می زنید، تحمل این مسائل سخت است.

یا مثلا یادم می آید یک جا دعوت شدیم برای خواندن، به ما گفتند اینجا خیریه است و شما همین جوری بدون دستمزد بخوانید، بعد متوجه شدیم طرف خودش ۶ میلیون پول گرفته و قرار بوده به ما بدهد اما نداده است، این کارهاست که انسان را زجر می دهد و اذیت می کند، من دوست دارم همه صاف و صادق برای کشورشان و مملکتشان کار کنند، تکان بدهند این مملکت را، آخر ما جون من و جون شما و دمت گرم که نمی شود کنسرت گذاشت، جناح چپ و راست هم ندارد.

خبرنگار واران: خودتان صدای چه خواننده ای را دوست دارید؟

من صدای آقای محمد اصفهانی را خیلی دوست دارم، آقای حمید حامی، آقای مانی رهنما که از دوستان هستند، آقای شهرام عیوضی صدایشان خوب است، خواننده های نسل جدید هم خوب هستند، مثلا آقای حمید هیراد صدای خوبی دارد، آقای جهانبخش هم صدای خوبی دارد.

بعضی اوقات وقتی برخی از کارهای زیرزمینی را می شنوم ناراحت می شوم، یک چیزهای بی مفهومی می خوانند، من این کارها را دوست ندارم، کار باید سنگین باشد، باید استخوان دار باشد، موسیقی عین پوست کندن مار است، از کله مار شروع می کنی و آرام آرام می رسی به دمش تا تمام بشود، برخی چیز ها را که می شنوم اصلا دوست ندارم، حالا ممکن است طرفدار هم داشته باشد، اما من دوست ندارم، کاری را دوست دارم که در آن تفکر باشد، البته معیار ها برای موسیقی خوب متفاوت است.

 

خبرنگار واران: نظرتان راجع به برخی این نظر برخی هنرمندان که می گویند زلزله و ها و مشکلات ایران ناشی از مرگ گفتن های ماست چیست؟

من هم شنیدم بعضی از هنرمندان می گویند آقا شما می روید نماز جمعه و می گویید مرگ بر فلانی و این موجب بلا می شود نه من به اینها اعتقاد ندارم، من اعتقاد دارم هرکس کار خلافی بکند و جرمی بکند که لایق نفرین باشد باید نفرینشان کرد، چه اشکالی دارد کسانی را که کودک می کشند و دارند جهان را به نابودی می کشانند نفرین کنیم، چرا نباید به آنها بگوییم مرگ، مرگ گفتن که چیزی نیست، چه اشکالی دارد، سعی کنیم و دعا کنیم که جهان به صلح و آرامش برسد، شما ببینید در عراق و یمن و سوریه چه اتفاقی افتاده است، واقعا جواب اینها را چه کسی باید بدهد، دیگه مرگ که چیزی نیست.

خبرنگار واران: سخن پایانی:

همه باید کمک بکنند، جناح ها باید بیایند وسط کمک بکنند، این که من از جناح فلانی ام نمی زارم این آقا یا ان آقا بیاید این درست نیست، همه ما باید دست به دست هم بدهیم، یک مشت باشیم، یک صدا باشیم، همه باید هوای همدیگر را داشته باشیم، یکصدا بشویم تا صدا را جهان بشنود.

من هم برای کشورم و برای مملکتم کارهای زیادی خوانده ام، دو سه اثر هست که خیلی دوست دارم، هرکس عاشق یک نفر هست ما هم عاشق آقا هستیم، یک کار برایش خواندیم و ان را کلیپ کردیم و رفت روی شبکه ها و خیلی هم تشکر کردند، اسم کار ” مرا عهدی است با جانان است” و همچنین کار “مناجات” رو به ایشان تقدیم کردم.

یک آهنگ هم به نام ۲۰۰۰+۱ در دستور کار داریم که قرار چند خواننده ان را بخوانند، یکی کار سیاسی اجتماعی هم هست، با این مضمون که ” قرن طوفان و تباهی، قرن باران و سیاهی، گریه های از ته دل، خنده های اشتباهی” شعر برای آقای سید حسن حسینی است.

یک کار هم با موضوع صلح جهانی دوست دارم بخوانم، آخر چقدر جنگ، چقدر خون ریزی، شما یمن را ببینید، عراق را ببینید، سوریه را ببینید به چه روزی انداختند، خدا لعنتشان کند.

 

|
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.